آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۹ آذر ۱۴۰۲

      Mission

      ˈmɪʃn ˈmɪʃn

      شکل جمع:

      missions

      معنی mission | جمله با mission

      noun countable C2

      مأموریت

      to conduct a fact-finding mission

      یک مأموریت واقعیت‌یابی را سرپرستی کردن

      Your mission is to explain to them our goals.

      مأموریت شما این است که هدف‌های ما را برای آن‌ها تشریح کنید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She went on mission as a nun.

      او به ‌عنوان یک راهبه به مأموریت مذهبی رفت.

      Their mission was to ask for a new loan.

      مأموریت آن‌ها درخواست برای وام جدید بود.

      Her mission in life was to be a good wife and mother.

      رسالت او در زندگی این بود که همسر و مادر خوبی باشد.

      He flew several bombing missions in Vietnam.

      در ویتنام به چندین مأموریت بمب‌افکنی رفت.

      We successfully carried out our mission of photographing enemy bridges.

      ما با موفقیت مأموریت عکسبرداری از پل‌های دشمن را انجام دادیم.

      noun countable

      هیئت اعزامی، تبلیغی یا تبلیغات مذهبی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      He organized a mission to the Indians.

      او هیئت اعزامی به سوی سرخپوستان را سازمان داد.

      mission hall

      تالار مرکز تبلیغات مذهبی

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She gave all her money to missions.

      او همه‌ی ثروت خود را صرف فعالیت‌های مذهبی کرد.

      There is a Catholic mission school in our town.

      در شهر ما یک مدرسه مذهبی کاتولیک وجود دارد.

      verb - transitive countable

      به مأموریت فرستادن

      For several years she was missioned in Turkey.

      سال‌های متمادی در ترکیه مأموریت داشت.

      adjective countable

      وابسته به مأموریت

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد mission

      1. noun person’s task, responsibility
        Synonyms:
        job work duty responsibility task business assignment purpose goal end object objective errand profession trade vocation calling pursuit undertaking charge office commission trust aim quest operation lifework sortie

      سوال‌های رایج mission

      شکل جمع mission چی میشه؟

      شکل جمع mission در زبان انگلیسی missions است.

      ارجاع به لغت mission

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «mission» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/mission

      لغات نزدیک mission

      • - missing person
      • - missing teenager
      • - mission
      • - mission time
      • - missionary
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.