آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Behave

      bɪˈheɪv bɪˈheɪv

      گذشته‌ی ساده:

      behaved

      شکل سوم:

      behaved

      سوم‌شخص مفرد:

      behaves

      وجه وصفی حال:

      behaving

      معنی behave | جمله با behave

      verb - intransitive B1

      رفتار کردن، حرکت کردن، درست رفتار کردن، سلوک کردن، ادب نگاه‌داشتن، مودب بودن، کنش کردن، کار کردن، عمل کردن، حرکت کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      He used to behave badly toward his wife.

      او نسبت به زنش بدرفتاری می‌کرد.

      How did he behave last night?

      دیشب چگونه رفتار کرد؟

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The children behaved themselves in front of the guests.

      بچه‌ها جلو مهمانان شیطانی نکردند.

      In very low temperatures, matter behaves differently.

      در حرارت‌های بسیار پایین ماده به‌طرز دیگری کنش می‌کند.

      verb - transitive

      به‌طرز به‌خصوصی رفتار کردن (با خود) ، خوب رفتار کردن (با خود)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری
      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد behave

      1. verb function
        Synonyms:
        work act run operate perform function react take
      1. verb act reasonably, properly
        Synonyms:
        act properly act reasonably be good be nice manage control shape up comport oneself conduct oneself properly demean oneself deport oneself play fair mind one’s manners discipline oneself watch one’s step toe the mark act correctly keep the peace manage oneself direct observe the law act one’s age be civil be orderly be on best behavior mind one’s p’s and q’s live up to keep one’s nose clean act with decorum observe golden rule
        Antonyms:
        misbehave act up

      لغات هم‌خانواده behave

      noun
      behavior, misbehavior, behaviorism, behaviorist
      adjective
      behavioral
      verb - intransitive
      behave
      verb - transitive
      misbehave
      adverb
      behaviorally

      سوال‌های رایج behave

      گذشته‌ی ساده behave چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده behave در زبان انگلیسی behaved است.

      شکل سوم behave چی میشه؟

      شکل سوم behave در زبان انگلیسی behaved است.

      وجه وصفی حال behave چی میشه؟

      وجه وصفی حال behave در زبان انگلیسی behaving است.

      سوم‌شخص مفرد behave چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد behave در زبان انگلیسی behaves است.

      ارجاع به لغت behave

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «behave» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/behave

      لغات نزدیک behave

      • - behalf
      • - behan
      • - behave
      • - behavior
      • - behavior modification
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.