آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟ تفاوت deflation و inflation چیست؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Manage

      ˈmænɪdʒ ˈmænɪdʒ

      گذشته‌ی ساده:

      managed

      شکل سوم:

      managed

      سوم‌شخص مفرد:

      manages

      وجه وصفی حال:

      managing

      معنی manage | جمله با manage

      verb - intransitive B1

      اداره کردن، گرداندن، سرپرستی کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده
      توسعه با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · متن کوتاهت رو کامل‌تر کن
      امتحان کن

      to manage a household

      خانواده‌ای را اداره کردن

      He managed the school while his father was away.

      در غیاب پدرش مدرسه را اداره می‌کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      My wife manages our income very well.

      زن من درآمد ما را خوب اداره می‌کند.

      She managed her husband without his being aware of it.

      آن زن بدون اینکه شوهرش متوجه باشد او را اداره می‌کرد.

      Properly managed, we have enough food to last us two months.

      اگر مدیریت صحیح به کار بریم، غذا برای دو ماه کافی خواهد بود.

      He managed to offend everyone.

      به هرطریق ممکن همه را از خود می‌رنجاند.

      managing director

      مدیر عامل

      verb - transitive

      از پیش بردن، سامان گری کردن، مهارکردن، (حرکت چیزی را) کنترل کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بهبود گرامر با هوش مصنوعی‬

      The teacher could not manage those unruly students.

      معلم قادر به مهار کردن آن شاگردان بی‌انضباط نبود.

      verb - transitive

      (در اصل) اسب را آموخته کردن، (اسب را) تعلیم دادن

      verb - intransitive

      (به انجام کاری) موفق شدن، انجام دادن، از عهده برآمدن

      Despite their insults, he managed to stay calm.

      علیرغم توهین‌های آن‌ها، او موفق شد خونسردی خود را حفظ کند.

      The suitcases are heavy but I can manage by myself.

      چمدان‌ها سنگین هستند، ولی به‌تنهایی از عهده‌ی آن‌ها برمی‌آیم.

      noun

      اسب اموخته

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد manage

      1. verb be in charge, control
        Synonyms:
        control command direct run guide handle operate supervise govern administer oversee maintain conduct influence preside regulate dominate use take care of head carry on execute instruct minister steer wield engineer pilot train take the helm captain call the shots superintend care for watch over hold down manipulate engage in ply concert advocate boss counsel designate disburse officiate request run the show call upon watch take over
        Antonyms:
        mismanage bumble
      1. verb accomplish
        Synonyms:
        achieve execute effect carry out succeed bring about deal with cope with work arrange engineer contrive bring off fix doctor swing wangle pull strings rig scam con cook jockey play games plant upstage finagle push around put one over
        Antonyms:
        fail
      1. verb survive, get by
        Synonyms:
        get by get along get on cope make do make out endure carry on fare scrape by bear up shift muddle stagger

      لغات هم‌خانواده manage

      noun
      management, manager, manageability, manageress
      adjective
      manageable, managerial
      verb - intransitive
      manage

      سوال‌های رایج manage

      گذشته‌ی ساده manage چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده manage در زبان انگلیسی managed است.

      شکل سوم manage چی میشه؟

      شکل سوم manage در زبان انگلیسی managed است.

      وجه وصفی حال manage چی میشه؟

      وجه وصفی حال manage در زبان انگلیسی managing است.

      سوم‌شخص مفرد manage چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد manage در زبان انگلیسی manages است.

      ارجاع به لغت manage

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «manage» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۱ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/manage

      لغات نزدیک manage

      • - mana
      • - manacle
      • - manage
      • - manageability
      • - manageable
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      تفاوت deflation و inflation چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      shade up palatinate obsecrate up under typo with zoo techno synchro syn numeration sym rhino retro ولادت هلن مذاکرات خواستار شدن عنبرسائل عهد مسیحیت مثل هم غیب‌شدگی فانوس جادو مغولستان بیرونی فرانکی وجه التزامی فعل فعل معین وجهی فقرا قاپنده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.