Bring Off

ˈbrɪŋˈɒf brɪŋɒf
آخرین به‌روزرسانی:

معنی

  • phrasal verb
    موفق شدن در کاری که قبلاً بسیار سخت به نظر می‌رسیده، به‌ نتیجه‌ی موفقیت‌آمیزی رسیدن
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد bring off

  1. verb accomplish
    Synonyms: achieve, bring home the bacon, bring to pass, carry off, carry out, discharge, effect, effectuate, execute, perform, pull off, realize, succeed
    Antonyms: fail, lose

ارجاع به لغت bring off

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «bring off» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ تیر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/bring off

لغات نزدیک bring off

پیشنهاد بهبود معانی