Bring To Pass

آخرین به‌روزرسانی:

معنی

collocation
رویدادی را موجب شدن، ایجاد کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد bring to pass

  1. verb cause to happen
    Synonyms:
    produce bring about give rise to deliver put through do the trick bring off put across set on foot lay the foundation of

ارجاع به لغت bring to pass

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «bring to pass» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/bring-to-pass

لغات نزدیک bring to pass

پیشنهاد بهبود معانی