ترجمه و بهبود متون فارسی و انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی (AI)

Cope

koʊp kəʊp
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    coped
  • شکل سوم:

    coped
  • سوم شخص مفرد:

    copes
  • وجه وصفی حال:

    coping

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • verb - intransitive B2
    از پس ... برآمدن، از عهده‌ی ... برآمدن، کشش ... را داشتن، کنار آمدن با (مسائل و مشکلات و غیره)
    • - She is ill and cannot cope with household chores.
    • - او بیمار است و از پس کارهای منزل برنمی‌آید.
    • - Grade schools cannot cope with the increasing numbers of students.
    • - مدارس ابتدایی کشش افزایش تعداد دانش‌آموزان را ندارند.
  • verb - intransitive
    مقابله کردن، حریف ... شدن، دست‌وپنجه نرم کردن، برابری کردن با
    • - The team must find a way to cope with their opponent's aggressive tactics.
    • - این تیم باید راهی برای مقابله با تاکتیک‌های تهاجمی حریف پیدا کند.
    • - I can't cope with these children!
    • - من حریف این بچه‌ها نمی‌شوم!
    • - The team worked together to cope with the challenges they faced during the game.
    • - این تیم برای اینکه بتوانند حریف چالش‌هایی که در طول بازی با آن روبه‌رو بودند شوند، همکاری کردند.
  • verb - intransitive
    قدیمی روبه‌رو شدن با
    • - The ships will cope at the port to unload their cargo.
    • - کشتی‌ها برای تخلیه‌ی محموله‌های خود در بندر با هم روبه‌رو خواهند شد.
    • - The students will cope in the cafeteria during lunchtime.
    • - دانش‌آموزان در وقت ناهار در کافه‌تریا با هم روبه‌رو خواهند شد.
  • verb - intransitive verb - transitive
    قدیمی جنگیدن
    • - The knight coped tirelessly against the enemy.
    • - شوالیه نستوهانه با دشمن جنگید.
    • - He coped with his opponent.
    • - با حریفش جنگید.
  • noun
    پوشاک دین ردا (در کلیسا)
    • - The ancient cope displayed in the museum showcased the rich history of ecclesiastical attire.
    • - ردای باستانی نمایش‌داده‌شده در موزه تاریخ غنی لباس کلیسایی را به نمایش می‌گذارد.
    • - The new deacon was excited to don the cope for the first.
    • - شماس جدید از اینکه برای اولین بار ردا را به تن می‌کرد، هیجان‌زده بود.
  • noun
    معماری سقف (معمولاً شیب‌دار)
    • - The architect designed a beautiful cope for the building.
    • - معمار سقف زیبایی برای این ساختمان طراحی کرده است.
    • - the church's cope
    • - سقف کلیسا
  • verb - transitive
    معماری شکل دادن (یک عضو ساختاری) (برای تناسب با یک پوشش یا مطابقت با شکل بخش دیگر)
    • - The mason used a chisel to cope the brick.
    • - سنگ‌کار از اسکنه برای شکل دادن به آجر استفاده کرد.
    • - The welder coped the metal plate.
    • - جوشکار صفحه‌ی فلزی را شکل داد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد cope

  1. verb manage, contend
    Synonyms: battle with, buffet, carry on, confront, deal, dispatch, encounter, endure, face, get a handle on, get by, grapple, hack, hack it, handle, hold one’s own, live with, make go of it, make it, make out, make the grade, pit oneself against, rise to occasion, struggle, struggle through, suffer, survive, tangle, tussle, weather, wrestle

ارجاع به لغت cope

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «cope» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ مرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/cope

لغات نزدیک cope

پیشنهاد بهبود معانی