آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Govern

      ˈɡʌvərn ˈɡʌvən

      گذشته‌ی ساده:

      governed

      شکل سوم:

      governed

      سوم‌شخص مفرد:

      governs

      وجه وصفی حال:

      governing

      معنی govern | جمله با govern

      verb - transitive verb - intransitive B2

      حکومت کردن، حکمرانی کردن، تابع خود کردن، حاکم بودن، فرمانداری کردن، تعیین کردن، کنترل کردن، مقررداشتن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      Nader governed the country with an iron fist.

      نادر کشور را با مشتی آهنین اداره می‌کرد.

      to govern public opinion

      افکار عمومی را تحت‌تأثیر قرار دادن

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Govern your anger!

      خشم خود را مهار کن!

      The forces that govern prices.

      نیروهایی که قیمت‌ها را تعیین (معین) می‌کند.

      The principles that govern phenomena.

      اصولی که چگونگی پدیده‌‌ها را تعیین می‌کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد govern

      1. verb take control; rule
        Synonyms:
        control manage command direct lead run administer oversee superintend regulate guide conduct steer dictate execute order exercise authority sway carry out reign assume command head pilot render captain hold sway wear the crown be in power hold dominion head up call the shots pull the strings lay down the law call the signals be in the driver’s seat hold office serve the people occupy throne tyrannize overrule
        Antonyms:
        obey comply yield surrender agree
      1. verb influence; hold in check
        Synonyms:
        control manage direct guide rule determine handle check restrain inhibit regulate dominate subdue contain curb discipline steer sway tame boss dispose incline predispose get the better of directionalize shepherd underlie bridle
        Antonyms:
        allow permit consent acquiesce give way

      لغات هم‌خانواده govern

      noun
      government, governor, governess, governorship
      adjective
      governmental, governing, gubernatorial
      verb - transitive
      govern
      adverb
      governmentally

      سوال‌های رایج govern

      گذشته‌ی ساده govern چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده govern در زبان انگلیسی governed است.

      شکل سوم govern چی میشه؟

      شکل سوم govern در زبان انگلیسی governed است.

      وجه وصفی حال govern چی میشه؟

      وجه وصفی حال govern در زبان انگلیسی governing است.

      سوم‌شخص مفرد govern چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد govern در زبان انگلیسی governs است.

      ارجاع به لغت govern

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «govern» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/govern

      لغات نزدیک govern

      • - gouty
      • - gov or gov
      • - govern
      • - governable
      • - governance
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.