آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ آذر ۱۴۰۴

    Click

    klɪk klɪk

    گذشته‌ی ساده:

    clicked

    شکل سوم:

    clicked

    سوم‌شخص مفرد:

    clicks

    وجه وصفی حال:

    clicking

    شکل جمع:

    clicks

    معنی click | جمله با click

    verb - intransitive verb - transitive A2

    کامپیوتر کلیک کردن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

    مشاهده

    Click the right mouse button to open more options.

    برای دیدن گزینه‌های بیشتر، دکمه‌ی راست ماوس را کلیک کنید.

    He clicked twice on the icon, but the application didn’t open.

    او دو بار روی آیکون کلیک کرد اما برنامه باز نشد.

    verb - intransitive verb - transitive C2

    صدای تق‌تق دادن، صدا دادن (تق یا تیک)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    When the officer came, the soldiers clicked their heels.

    افسر که آمد سربازان پاشنه‌های خود را به‌هم کوفتند (با صدای تلق).

    Billiard balls clicked in the next room.

    در اتاق مجاور گوی‌های بیلیارد تق‌تق به‌هم می‌خوردند.

    verb - intransitive informal

    جور بودن، اخت شدن، کنار آمدن، ارتباط گرفتن، صمیمی شدن، احساس راحتی کردن (معمولاً در اولین دیدار)

    Sometimes you meet someone and instantly click with them.

    گاهی کسی را می‌بینی و فوراً با او احساس راحتی می‌کنی.

    She clicked with the team from the moment she joined.

    از لحظه‌ای که به تیم پیوست، با همه خیلی خوب کنار آمد.

    verb - intransitive informal C2

    مورد پسند بودن، به دل نشستن، جذاب بودن، ارتباط برقرار کردن، جلب توجه کردن

    His style of teaching really clicked with the students.

    شیوه‌ی تدریس او واقعاً به دل دانش‌آموزان نشست.

    The song quickly clicked with the public and became a hit.

    این آهنگ خیلی زود با مردم ارتباط برقرار کرد و به ترانه‌ی محبوبی تبدیل شد.

    verb - intransitive informal C2

    روشن شدن، فهمیدن، به ذهن رسیدن، جرقه زدن، متوجه شدن (ناگهانی)

    Suddenly, the poem's meaning clicked.

    ناگهان معنی شعر روشن شد.

    After staring at the puzzle for an hour, it finally clicked.

    بعداز یک ساعت خیره شدن به پازل، بالاخره فهمیدم قضیه چیه.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    As soon as he took over, everything clicked.

    به مجرد آن‌که او کارها را به‌عهده گرفت همه‌چیز روبه‌راه شد.

    noun countable

    صدای تق، صدای کلیک

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

    مشاهده

    With a click, the pen snapped shut.

    خودکار با صدای تق بسته شد.

    The camera made a soft click as the photo was taken.

    وقتی عکس گرفته شد، دوربین صدای کلیک ملایمی ایجاد کرد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the click of the key in the lock

    صدای تلق کلید در قفل

    noun countable

    زبان‌شناسی صامت کلیکی

    همچنین می‌توان از click consonant استفاده کرد.

    This click sound is produced by pulling the tongue sharply away from the roof of the mouth.

    این صدای کلیکی با جدا کردن ناگهانی زبان از سقف دهان تولید می‌شود.

    Clicks are found in several southern African languages.

    صامت‌های کلیکی در چندین زبان آفریقای جنوبی دیده می‌شوند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a click language

    زبان دمی

    noun countable A2

    کلیک

    The button didn’t respond to my first click.

    دکمه به اولین کلیک من واکنش نشان نداد.

    With one click, you can select all the files in the folder.

    با یک کلیک می‌توانید تمام فایل‌های پوشه را انتخاب کنید.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد click

    1. verb fall into place
      Synonyms:
      make sense succeed go match get on go over pan out become clear come off prove out meet with approval make a hit hit it off be compatible take to each other go off well feel a rapport be on same wavelength
    1. noun a light, sharp noise
      Synonyms:
      snap tick clack pawl crack detent dog clink
    1. verb to make a clicking sound
      Synonyms:
      tick snap bang flick
    1. verb *To be successful
      Synonyms:
      succeed agree match come off go go off well go over bang pan out get through hit it off chatter beat dawn clack work come home meet with approval work out get across sink in tick penetrate fall-into-place
    1. noun depression of a button on a computer mouse
      Synonyms:
      mouse click
    1. verb to interact with another or others in a meaningful fashion
      Synonyms:
      connect communicate relate
    1. noun a stop consonant made by the suction of air into the mouth (as in Bantu)
      Synonyms:
      suction-stop

    Collocations

    click on a link

    کلیک کردن روی لینک

    click on something

    کلیک کردن روی چیزی

    لغات هم‌خانواده click

    noun
    click
    adjective
    clickable

    سوال‌های رایج click

    گذشته‌ی ساده click چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده click در زبان انگلیسی clicked است.

    شکل سوم click چی میشه؟

    شکل سوم click در زبان انگلیسی clicked است.

    شکل جمع click چی میشه؟

    شکل جمع click در زبان انگلیسی clicks است.

    وجه وصفی حال click چی میشه؟

    وجه وصفی حال click در زبان انگلیسی clicking است.

    سوم‌شخص مفرد click چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد click در زبان انگلیسی clicks است.

    ارجاع به لغت click

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «click» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/click

    لغات نزدیک click

    • - cliché
    • - clichéd
    • - click
    • - click beetle
    • - click on a link
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    fixate fix on first aid kit footprint topless Iceland blogger hourglass figure somewhat ruddy out of sorts out of stock out of style out of whack outdoor مصدر صدر عوان اوباش بازخوانی حشوآمیز برائت حلاوت تاثر تالم تحکیم کردن تذهیب تعویض تقدس خوب
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.