ترجمه و بهبود متون فارسی و انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی (AI)

Cliché

kliːˈʃeɪ ˈkliːʃeɪ
آخرین به‌روزرسانی:

توضیحات

این لغت به شکل cliche نیز نوشته می‌شود ولی شکل نوشتاری cliché رایج است.

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable C2
    کلیشه، هر چیز تکراری
    • - The movie was full of clichés, with predictable plot twists and tired dialogue.
    • - فیلم پر از کلیشه بود، با پیچش‌های داستانی قابل پیش‌بینی و دیالوگ‌های تکراری.
    • - His speech was filled with cliches, offering no new or insightful ideas.
    • - سخنرانی او مملو از مطالب تکراری بود و هیچ ایده‌ی جدید یا روشنگری‌ای ارائه نمی‌کرد.
    • - 'Experience is the best teacher' is an old cliché, but I agree with it.
    • - «تجربه بهترین معلم است» کلیشه‌ای قدیمی است اما من با آن موافق هستم.
  • adjective
    کلیشه‌ای، تکراری
    • - The fashion industry is often criticized for perpetuating cliché beauty standards.
    • - صنعت مد اغلب به دلیل جاودانه کردن استانداردهای زیبایی کلیشه‌ای مورد انتقاد قرار می‌گیرد.
    • - The painting was beautiful, but the subject matter was cliché.
    • - نقاشی زیبا بود اما موضوع آن تکراری بود.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد cliché

  1. noun overused, hackneyed phrase
    Synonyms: adage, banality, boiler plate, bromide, buzzword, chestnut, commonplace, corn, counterword, familiar tune, motto, old story, platitude, potboiler, prosaism, proverb, rubber stamp, saying, shibboleth, slogan, stale saying, stereotype, threadbare phrase, triteness, trite remark, triviality, truism, vapid expression
    Antonyms: coinage, nuance

ارجاع به لغت cliché

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «cliché» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ مرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/cliche

لغات نزدیک cliché

پیشنهاد بهبود معانی