آیکن بنر

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

شروع تست
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ تیر ۱۴۰۵

      Clack

      klæk klæk

      گذشته‌ی ساده:

      clacked

      شکل سوم:

      clacked

      سوم‌شخص مفرد:

      clacks

      وجه وصفی حال:

      clacking

      معنی clack | جمله با clack

      noun singular countable

      تق‌تق، تلق‌تلق (صدای به هم خوردن دو چیز سخت)

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      the clack of my sister's high heels

      صدای تلق‌تلق کفش‌های پاشنه بلند خواهرم

      I heard the clack of the typewriter late at night.

      صدای تق‌تق ماشین‌تحریر را آخر شب شنیدم.

      verb - intransitive verb - transitive

      ‫تق‌تق کردن‬، تلق‌تلق کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      Typewriters were clacking in the next room.

      در اتاق مجاور ماشین‌های تحریر تلق‌تلق می‌کردند.

      The train's wheels clacked as it crossed the old bridge.

      چرخ‌های قطار هنگام عبور از پل قدیمی تق‌تق کردند.

      verb - intransitive

      ‫وراجی کردن، پرحرفی‬ کردن

      His mother-in-law clacked all day.

      مادرزن او تمام روز وراجی کرد.

      The old women clacked away on the bench.

      زن‌های پیر روی نیمکت پرحرفی می‌کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Don't clack in the library; it's a quiet place.

      در کتابخانه پرحرفی نکن؛ اینجا مکان آرامی است.

      verb - intransitive

      جانورشناسی قدقد کردن، قوقولی‌قوقو کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده

      The hens clacked loudly in the barnyard as the sun rose.

      مرغ‌ها هنگام طلوع آفتاب در حیاط اصطبل با صدای بلند قدقد کردند.

      Chickens clacked impatiently when feed time was late.

      وقتی زمان غذا دیر شد، مرغ‌ها بی‌صبرانه قوقولی‌قوقو کردند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد clack

      1. verb to make a rattling noise
        Synonyms:
        rattle clatter clap snap click cluck brattle decrepitate
      1. verb to talk heedlessly
        Synonyms:
        chatter babble jaw yak gossip gab prattle blab jabber tattle chitchat gas blabber gabble palaver prate rattle go on run on twaddle cackle clatter spiel maunder piffle tittle-tattle cluck gibber
      1. verb to make or cause to make a succession of short, sharp sounds
        Synonyms:
        rattle clatter chatter brattle
      1. noun a light, sharp noise
        Synonyms:
        snap click clap decrepitation
      1. noun a simple valve with a hinge on one side; allows fluid to flow in only one direction
        Synonyms:
        clack valve clapper valve

      ارجاع به لغت clack

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «clack» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/clack

      لغات نزدیک clack

      • - clabber
      • - clachan
      • - clack
      • - clack valve
      • - clactonian
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت sleep و asleep چیست؟

      تفاوت sleep و asleep چیست؟

      تفاوت table و desk چیست؟

      تفاوت table و desk چیست؟

      تفاوت rug و carpet چیست؟

      تفاوت rug و carpet چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      relay dubbed dub everyone condenser urgent suffer vigor trade off keyboard trade-off Blanc beurre blanc verisimilitude toolhouse درمانده دشوار دفاع دفتر برنامه‌ریزی دندانسازی دوره دوسال قبل دوساله دولت دو استقامت دیر به دیر دیگ به دیگ می‌گه روت سیاه راحتی راستا راز
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.