گذشتهی ساده:
clackedشکل سوم:
clackedسومشخص مفرد:
clacksوجه وصفی حال:
clackingتقتق، تلقتلق (صدای به هم خوردن دو چیز سخت)
the clack of my sister's high heels
صدای تلقتلق کفشهای پاشنه بلند خواهرم
I heard the clack of the typewriter late at night.
صدای تقتق ماشینتحریر را آخر شب شنیدم.
تقتق کردن، تلقتلق کردن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Typewriters were clacking in the next room.
در اتاق مجاور ماشینهای تحریر تلقتلق میکردند.
The train's wheels clacked as it crossed the old bridge.
چرخهای قطار هنگام عبور از پل قدیمی تقتق کردند.
وراجی کردن، پرحرفی کردن
His mother-in-law clacked all day.
مادرزن او تمام روز وراجی کرد.
The old women clacked away on the bench.
زنهای پیر روی نیمکت پرحرفی میکردند.
Don't clack in the library; it's a quiet place.
در کتابخانه پرحرفی نکن؛ اینجا مکان آرامی است.
جانورشناسی قدقد کردن، قوقولیقوقو کردن
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی جانورشناسی
The hens clacked loudly in the barnyard as the sun rose.
مرغها هنگام طلوع آفتاب در حیاط اصطبل با صدای بلند قدقد کردند.
Chickens clacked impatiently when feed time was late.
وقتی زمان غذا دیر شد، مرغها بیصبرانه قوقولیقوقو کردند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «clack» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/clack