آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ شهریور ۱۴۰۴

      Go On

      ɡoʊ ɑn ɡəʊ ɒn

      گذشته‌ی ساده:

      went on

      شکل سوم:

      went on

      سوم‌شخص مفرد:

      goes on

      وجه وصفی حال:

      going on

      معنی go on | جمله با go on

      phrasal verb B1

      اتفاق افتادن، رخ دادن

      Nobody knows what really goes on behind closed doors.

      هیچ‌کس نمی‌داند پشت درهای بسته واقعاً چه اتفاقی می‌افتد.

      What’s going on here? Why is everyone shouting?

      اینجا چه خبر است؟ چرا همه داد می‌زنند؟

      phrasal verb B1

      پیش رفتن، ادامه دادن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      The noise outside went on all night and kept me awake.

      سروصدای بیرون، تمام شب ادامه داشت و نگذاشت بخوابم.

      He went on laughing.

      او به خنده ادامه داد.

      phrasal verb

      رفتن، پرداختن، وارد شدن (به بخش یا مرحله‌ی بعدی)

      The speaker talked about history and then went on to explain its impact on modern society.

      سخنران درباره‌ی تاریخ صحبت کرد و سپس به توضیح تأثیر آن بر جامعه‌ی مدرن پرداخت.

      He went on to become one of the most famous scientists of his time.

      او بعدها به یکی از مشهورترین دانشمندان زمان خود تبدیل شد.

      phrasal verb

      روشن شدن، شروع به کار کردن، فعال شدن، راه افتادن

      The heating usually goes on early in the morning during winter.

      در زمستان، سیستم گرمایش معمولاً صبح زود روشن می‌شود.

      The alarm goes on if anyone opens the door at night.

      اگر کسی شب در را باز کند، آژیر فعال می‌شود.

      phrasal verb B2

      ادامه دادن، از سر گرفتن، دوباره شروع کردن (به صحبت بعداز مکثی کوتاه)

      The witness went on to describe what he saw at the scene of the accident.

      شاهد ادامه داد و آنچه در صحنه‌ی تصادف دیده بود را شرح داد.

      He paused for a moment and then went on with his story about the trip.

      او لحظه‌ای مکث کرد و سپس داستان سفرش را از سر گرفت.

      phrasal verb informal

      بگو خب، ادامه بده، زودباش (برای تشویق به گفتن یا انجام دادن کاری)

      “Go on,” he said, “you can do it if you try.”

      او گفت: «زودباش، اگه تلاش کنی می‌تونی انجامش بدی.»

      Go on, don’t be shy, sing for us!

      ادامه بده، خجالت نکش، برامون بخون!

      phrasal verb C2

      مدام حرف زدن، غر زدن، یک‌بند ادامه دادن، پرچانگی کردن، هی درباره‌ی چیزی گفتن

      They went on discussing the same point over and over again.

      آن‌ها یک‌بند همان نکته را بارها و بارها مطرح می‌کردند.

      She keeps going on about how expensive everything is these days.

      او مدام غر می‌زند که این روزها همه‌چیز چقدر گران است.

      phrasal verb informal

      باشه دیگه، خب قبوله، خیلی خب (برای اجازه دادن به انجام کاری که قبل‌تر موافق به انجامش نبودید)

      “Have another piece of chocolate.” — “Go on then, but this is the last one.”

      «یه تیکه شکلات دیگه بخور.» «باشه، ولی این دیگه آخریشه.»

      “Will you help me with this box?” — “Go on then, give it here.”

      «کمکم می‌کنی این جعبه رو بردارم؟» «باشه، بده اینجا.»

      phrasal verb

      سپری شدن، گذشتن، ادامه پیدا کردن، پیش رفتن، جلو رفتن (زمان، روز و...)

      The party became livelier as the evening went on.

      هرچه شب پیش می‌رفت، مهمانی شادتر می‌شد.

      The night went on slowly, filled with endless conversations.

      شب به‌آرامی سپری شد و پر از گفتگوهای بی‌پایان بود.

      phrasal verb

      استناد کردن، تکیه کردن، بر اساس چیزی قضاوت کردن، با تکیه بر چیزی نتیجه گرفتن

      The police don’t have much to go on, so the investigation will take time.

      پلیس اطلاعات زیادی برای استناد کردن ندارد، بنابراین تحقیقات زمان‌بر خواهد بود.

      They went on the witness’s statement to make their decision.

      آن‌ها بر اساس گفته‌ی شاهد تصمیم گرفتند.

      phrase

      انگلیسی بریتانیایی قدیمی جدی می‌گی، نه بابا، محاله، دروغ می‌گی

      “This tiny phone costs a thousand dollars.” — “Go on, you must be joking!”

      «این گوشی کوچیک هزار دلار قیمت داره.» «محاله، داری شوخی می‌کنی!»

      “She speaks six languages.” — “Go on, that can’t be true!”

      «اون شیش تا زبان بلده.» «نه بابا، امکان نداره!»

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد go on

      1. phrasal verb continue
        Synonyms:
        proceed go ahead carry on keep on persevere persist endure last stay hold on hang on happen occur take place advance act behave execute conduct comport deport bear ramble come about
        Antonyms:
        stop halt cease

      ارجاع به لغت go on

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «go on» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/go-on

      لغات نزدیک go on

      • - go off the deep end
      • - go off with
      • - go on
      • - go on (ahead)
      • - go on a diet
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.