آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Employed

      ɪmˈplɔɪd ɪmˈplɔɪd

      سوم‌شخص مفرد:

      employs

      وجه وصفی حال:

      employing

      معنی employed | جمله با employed

      adjective

      به‌کارگرفته‌شده، استخدام‌شده، به کار گماشته‌شده، مشغول‌به‌کار، شاغل

      Her husband is not currently employed.

      شوهرش در حال حاضر مشغول‌به‌کار نیست.

      the employed population

      جمعیت شاغل

      noun plural

      (شرکت و سازمان و غیره) شاغلان

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      The self-employed pay national insurance at a lower rate than the employed.

      افراد خویش‌فرما در مقایسه با شاغلان [در شرکت‌ها] مبلغ کمتری به‌عنوانِ بیمه‌ی ملی می‌پردازند.

      The Conservatives have created greater cleavages between the employed and the unemployed.

      محافظه‌کاران شکاف های عمیق‌تری بین شاغلان و بیکاران ایجاد کرده‌اند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد employed

      1. adjective having a job
        Synonyms:
        working hired jobholding retained
      1. adjective involved in activity or work
        Synonyms:
        busy working active engaged occupied laboring hired gainfully employed on-duty operating placed selected commissioned holding down a job not out of work on the payroll hard at it on-the-job in someone's employ in someone's pay not on the unemployed rolls in-harness on the grind plugging in collar not on the relief rolls
        Antonyms:
        unemployed jobless inactive idle out-of-work unoccupied unengaged
      1. verb engage or hire for work
        Synonyms:
        hired engaged used applied utilized operated implemented practiced exercised involved supplied retained occupied serviced manipulated exploited procured bestowed
        Antonyms:
        ignored misused shunned
      1. verb give, take job for money
        Synonyms:
        hired engaged contracted retained
        Antonyms:
        fired
      1. verb to make busy
        Synonyms:
        busied occupied engaged

      لغات هم‌خانواده employed

      noun
      employee, employer, employment, unemployed, employ
      adjective
      employed, employable, unemployed
      verb - transitive
      employ

      سوال‌های رایج employed

      وجه وصفی حال employed چی میشه؟

      وجه وصفی حال employed در زبان انگلیسی employing است.

      سوم‌شخص مفرد employed چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد employed در زبان انگلیسی employs است.

      ارجاع به لغت employed

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «employed» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/employed

      لغات نزدیک employed

      • - employ
      • - employable
      • - employed
      • - employee
      • - employer
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.