آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۵ اسفند ۱۴۰۳

      Trail

      treɪl treɪl

      گذشته‌ی ساده:

      trailed

      شکل سوم:

      trailed

      سوم‌شخص مفرد:

      trails

      وجه وصفی حال:

      trailing

      شکل جمع:

      trails

      معنی trail | جمله با trail

      noun countable B2

      مسیر، راه (در کوهستان، جنگل و... که برای هدف خاصی استفاده می‌شود)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      The park also has bicycle and walking trails.

      پارک دارای مسیرهای ویژه‌ی دوچرخه و پیاده‌روی نیز هست.

      We followed the trail to the mountain's peak.

      ما مسیر را تا قله‌ی کوه دنبال کردیم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The goat trail led to a spring.

      راهی که بزها ایجاد کرده بودند به یک چشمه ختم می‌شد.

      noun countable C2

      رد، ردپا، بو (اثر به‌جامانده از حرکت انسان و حیوانات)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      The airplane left a white trail across the blue sky.

      هواپیما رد سفیدی در آسمان آبی به جا گذاشت.

      The hunters followed the tiger's trail.

      شکارچیان ردپای ببر را گرفتند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The bear's trail led them deeper into the woods.

      رد خرس آن‌ها را به اعماق جنگل هدایت کرد.

      The police followed the trail of blood to the suspect's house.

      پلیس اثر خون را تا خانه‌ی مظنون دنبال کرد.

      the bright trail of a comet

      دنباله‌ی درخشان یک ستاره‌ی دنباله‌دار

      noun singular

      رد، اثر (اطلاعاتی که برای پیدا کردن گم‌شده استفاده می‌شود)

      The hackers left a digital trail that led directly to their server.

      هکرها رد دیجیتالی به جا گذاشتند که مستقیماً به سرور آن‌ها منتهی می‌شد.

      The company tried to cover its trail, but the evidence was too strong.

      شرکت سعی کرد رد خود را بپوشاند، اما شواهد بسیار قوی بودند.

      verb - intransitive verb - transitive

      به دنبال چیزی کشیدن، به دنبال چیزی حرکت کردن

      The bride's white skirt was trailing on the ground.

      دامن سفید عروس روی زمین کشیده می‌شد.

      She trailed her fingers through the cool water of the stream.

      او انگشتانش را در آب خنک نهر کشید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She trailed her hand through the grass as she walked.

      وقتی که قدم می‌زد، دستش را در چمن‌ها می‌کشید.

      The kite trailed behind the running child.

      بادبادک پشت سر کودکی که می‌دوید حرکت می‌کرد.

      The boat's rope trailed in the water.

      طناب قایق در آب کشیده می‌شد.

      The old car trailed smoke.

      اتومبیل قراضه دود می‌داد.

      verb - intransitive C2

      به‌کندی حرکت کردن، بی‌انرژی حرکت کردن، آرام حرکت کردن

      After the long hike, the group trailed back to the starting point slowly.

      بعداز پیاده‌روی طولانی، گروه به‌کندی به نقطه‌ی شروع برگشتند.

      He trailed through the dusty streets of Harat.

      او با بی‌حالی در خیابان‌های پرگرد‌و‌غبار هرات راه می‌رفت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The workers trailed back to the office after their lunch break, looking exhausted.

      کارگران بعداز استراحت ناهار، بی‌انرژی به دفتر برگشتند.

      verb - intransitive verb - transitive C2

      عقب بودن (در رقابت)

      Their team trails ours two to five.

      تیم آن‌ها دو به پنج از تیم ما عقب است.

      Our sales figures trailed those of our main competitor throughout the quarter.

      آمار فروش ما درطول سه‌ماهه، از آمار رقیب اصلی ما عقب بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The Democrats are trailing the Republicans.

      دموکرات‌ها از جمهوری‌خواهان عقبند.

      verb - transitive

      دنبال کردن رد چیزی، ردیابی کردن

      The police trailed the robbers to their hiding place.

      پلیس سارقین را تا محل اختفای آنان ردیابی کرد.

      We need to trail the car to see where it leads.

      باید ماشین را تعقیب کنیم تا ببینیم به کجا می‌رود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The reporter planned to trail the politician discreetly.

      خبرنگار قصد داشت سیاستمدار را به‌طور محتاطانه دنبال کند.

      The researchers trailed the migratory birds to study their patterns.

      محققان پرندگان مهاجر را دنبال کردند تا الگوهای آن‌ها را مطالعه کنند.

      The hiker decided to trail the footprints in the snow.

      کوه‌نورد تصمیم گرفت ردپاهای موجود در برف را دنبال کند.

      hounds that can trail game

      سگ‌های تازی که می‌توانند شکار را ردیابی کنند

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد trail

      1. verb to go or move slowly so that progress is hindered
        Synonyms:
        dally dawdle delay dilly-dally drag lag shack linger loiter poke procrastinate tarry
      1. verb to follow
        Synonyms:
        trace track follow a scent
        Antonyms:
        lead
      1. noun a visible sign or mark of the passage of someone or something
        Synonyms:
        trace track print way lead path tracks
      1. verb to keep (another) under surveillance by moving along behind
        Synonyms:
        dog tail track follow chase shadow train course dawdle delay drag draw dwindle footpath hound hunt lag linger chase-after mark path plod pursue bird-dog route scent spoor stalk tag straggle stream tow give-chase trace traipse trudge wake go-after
      1. verb to follow closely or persistently
        Synonyms:
        dog heel tag
      1. noun evidence of passage left along a course followed by a hunted animal or fugitive
        Synonyms:
        scent spoor track
      1. noun path, track
        Synonyms:
        way road route track footpath pathway trace mark marks footsteps footprints wake tail train groove rut beaten track aisle byway stream stroll scent spoor
      1. verb lag behind, follow
        Synonyms:
        follow lag delay drag stalk chase dog pursue track shadow hang linger dally loiter tarry dawdle falter flag straggle trudge plod poke hang back fall behind drop back tag along tail draggle draw pull tow extend stream haul procrastinate bring up the rear bedog dangle droop halt hang down hunt nose out poke along shag spook spoor string along take out after trace traipse
        Antonyms:
        lead

      Collocations

      be on the trail of

      (از روی رد پا یا شواهد و مدارک) دنبال کسی یا چیزی بودن، در تعقیب بودن

      campaign trail

      (مبارزات انتخاباتی) مسیر سفرهای نامزد انتخابات

      سوال‌های رایج trail

      گذشته‌ی ساده trail چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده trail در زبان انگلیسی trailed است.

      شکل سوم trail چی میشه؟

      شکل سوم trail در زبان انگلیسی trailed است.

      شکل جمع trail چی میشه؟

      شکل جمع trail در زبان انگلیسی trails است.

      وجه وصفی حال trail چی میشه؟

      وجه وصفی حال trail در زبان انگلیسی trailing است.

      سوم‌شخص مفرد trail چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد trail در زبان انگلیسی trails است.

      ارجاع به لغت trail

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «trail» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/trail

      لغات نزدیک trail

      • - tragopan
      • - tragus
      • - trail
      • - trail off
      • - trail run
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.