آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Scent

    sent sent

    گذشته‌ی ساده:

    scented

    شکل سوم:

    scented

    سوم‌شخص مفرد:

    scents

    وجه وصفی حال:

    scenting

    شکل جمع:

    scents

    معنی scent | جمله با scent

    noun countable B2

    رایحه، بو (به‌ویژه بوی خوش)، عطر

    the scent of apple blossoms

    بوی شکوفه‌های سیب

    noun

    حس بویایی، حس شامه

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری
    noun

    شم، ادراک، استعداد فهم و دریافت

    a scent for politics

    شم سیاسی

    noun

    ردشکار، بوی شکار (که به کمک آن سگ شکار را ردیابی می کند)، رد، پی

    noun

    (در کشف هر چیز) کلید، نشانه، سررشته

    verb - transitive

    بو کردن، بوییدن

    verb - transitive

    احساس کردن، دریافتن، پی‌بردن

    to scent danger

    احساس خطر کردن

    to scent a plot

    به توطئه پی بردن

    verb - transitive

    پی گیری کردن، بو بردن، پی بردن

    I scented something fishy going on.

    بو بردم که تقلبی در کار است.

    The police are on the scent of the thief.

    پلیس‌ها دارند دزد را گیر می‌آورند.

    verb - intransitive

    شکار کردن (به ویژه سگ از راه بویایی)، ردیابی کردن، رد بوی شکار را گرفتن

    Two dogs scenting after rabbits.

    دو سگ که رد بوی خرگوشها را گرفته بودند.

    a hound scenting game

    سگ تازی که شکار را بو می‌کشد

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد scent

    1. noun smell, aroma
      Synonyms:
      odor fragrance aroma perfume essence bouquet whiff redolence spice tang incense aura track trail balm
      Antonyms:
      stink stench odor
    1. verb detect, smell
      Synonyms:
      sense recognize discern smell get wind of nose sniff be on the track of be on the trail of nose out

    Idioms

    on the scent of something (or somebody)

    در شرف پی بردن به چیزی، نزدیک به چیزی

    put (or throw) somebody off the scent

    (به‌ویژه با دادن اطلاعات غلط) گمراه کردن، موجب پی گم کردن شدن

    سوال‌های رایج scent

    گذشته‌ی ساده scent چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده scent در زبان انگلیسی scented است.

    شکل سوم scent چی میشه؟

    شکل سوم scent در زبان انگلیسی scented است.

    شکل جمع scent چی میشه؟

    شکل جمع scent در زبان انگلیسی scents است.

    وجه وصفی حال scent چی میشه؟

    وجه وصفی حال scent در زبان انگلیسی scenting است.

    سوم‌شخص مفرد scent چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد scent در زبان انگلیسی scents است.

    ارجاع به لغت scent

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «scent» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/scent

    لغات نزدیک scent

    • - scenic view
    • - scenography
    • - scent
    • - scented
    • - scentless
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    critically cumin curettage curl up customs cut through functionality cuticle in respect of cutie Cyrus dawg in addition light switch like flipping a light switch الم امت امتیاز دیکشنری آلمانی ذخیره خال گوشتی خاموش خاموش کردن خاک بر سرت! خبر خجالت‌آور خجالت‌زده خجالت کشیدن خدا رحم کند!
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.