آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۴ آذر ۱۴۰۴

      Spice

      spaɪs spaɪs

      گذشته‌ی ساده:

      spiced

      شکل سوم:

      spiced

      سوم‌شخص مفرد:

      spices

      وجه وصفی حال:

      spicing

      شکل جمع:

      spices

      معنی spice | جمله با spice

      noun countable uncountable B1

      غذا و آشپزی ادویه، چاشنی

      spice, ادویه، چاشنی
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده

      Many South Asian dishes include a mix of strong spices.

      بسیاری از غذاهای جنوب آسیا حاوی ترکیبی از ادویه‌جات قوی هستند.

      She added a special spice to the soup to make it more aromatic.

      او چاشنی خاصی به سوپ اضافه کرد تا خوش‌عطرتر شود.

      noun singular uncountable

      چاشنی، تنوع، هیجان، عنصر جذابیت

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      A bit of friendly competition can be the spice that keeps the team motivated.

      کمی رقابت دوستانه می‌تواند همان عنصر جذابیتی باشد که تیم را باانگیزه نگه می‌دارد.

      Variety is the spice of life.

      تنوع، چاشنی زندگی است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a story that lacks spice

      داستانی که گیرایی ندارد

      noun slang uncountable

      اسپایس (ماری‌جوانای مصنوعی)

      Some teenagers mistakenly believe that spice is a safe alternative to cannabis.

      بعضی نوجوانان به اشتباه فکر می‌کنند اسپایس، گزینه‌ی امنی نسبت به حشیش است.

      Many countries have banned the sale of spice due to its severe side effects.

      بسیاری از کشورها فروش اسپایس را به‌دلیل عوارض شدید آن ممنوع کرده‌اند.

      verb - transitive

      ادویه زدن، ادویه‌دار کردن، چاشنی زدن، طعم‌دار کردن با ادویه

      don't spice the food too much!

      زیادی به غذا ادویه نزن!

      They spiced the rice with saffron and cardamom.

      آن‌ها، برنج را با زعفران و هل طعم‌دار کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      His stories are spiced with humor and wit.

      مزاح و شوخ‌طبعی داستان‌های او را پر‌جلوه‌تر می‌کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد spice

      1. noun flavor, zest
        Synonyms:
        gusto relish savor tang kick zip excitement aroma fragrance scent seasoning salt color pep zest pungency guts zap piquancy
        Antonyms:
        dullness blandness

      سوال‌های رایج spice

      شکل جمع spice چی میشه؟

      شکل جمع spice در زبان انگلیسی spices است.

      ارجاع به لغت spice

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «spice» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/spice

      لغات نزدیک spice

      • - spicate
      • - spiccato
      • - spice
      • - spice box
      • - spice islands
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.