آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Relish

      ˈrelɪʃ ˈrelɪʃ

      گذشته‌ی ساده:

      relished

      شکل سوم:

      relished

      سوم‌شخص مفرد:

      relishes

      وجه وصفی حال:

      relishing

      شکل جمع:

      relishes

      معنی relish | جمله با relish

      noun verb - transitive C2

      ذائقه، مزه، طعم، چاشنی، ذوق، رغبت، اشتها، مزه آوردن، خوشمزه کردن، با رغبت خوردن، لذت بردن از

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      a relish of garlic in the soup

      طعم سیر در آبگوشت

      a relish of hatred in her look

      نشانه‌ای از نفرت در نگاه او

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to listen with relish

      با میل گوش دادن

      They showed little relish for that task.

      برای آن کار رغبت زیادی نشان ندادند.

      Do you want your hamburger with or without relish?

      همبرگر خود را با ترشی و مخلفات می‌خواهید یا بدون آن؟

      Fresh vegetables are a popular relish in Iran.

      در ایران سبزی خوردن جزو مخلفات متداول است.

      I relished the skill of Iranian musicians.

      از مهارت موسیقی نوازان ایرانی خوشم آمد.

      The workers did not relish the probability of a cut in their wages.

      کارگران از احتمال کاهش مزدشان خرسند نبودند.

      I do not relish the thought of working with him.

      از فکر کار‌کردن با او خوشم نمی‌آید.

      A bit of vinegar will make this food more relishing.

      قدری سرکه این خوراک را خوش‌طعم‌تر خواهد کرد.

      His style relishes too much of the sea.

      سبک او بیش از حد رنگ و بوی دریا را دارد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد relish

      1. noun great appreciation of something
        Synonyms:
        liking love enjoyment pleasure taste fondness fancy leaning penchant partiality predilection bias prejudice propensity appetite heart zest gusto flavor flair diversion palate savor sapor sapidity smack tang stomach delectation
        Antonyms:
        dislike hate hatred
      1. verb look forward to; appreciate
        Synonyms:
        like enjoy appreciate love fancy prefer admire revel in delight in cherish savor luxuriate in be fond of taste dig go for go mind
        Antonyms:
        dislike hate

      سوال‌های رایج relish

      گذشته‌ی ساده relish چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده relish در زبان انگلیسی relished است.

      شکل سوم relish چی میشه؟

      شکل سوم relish در زبان انگلیسی relished است.

      شکل جمع relish چی میشه؟

      شکل جمع relish در زبان انگلیسی relishes است.

      وجه وصفی حال relish چی میشه؟

      وجه وصفی حال relish در زبان انگلیسی relishing است.

      سوم‌شخص مفرد relish چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد relish در زبان انگلیسی relishes است.

      ارجاع به لغت relish

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «relish» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/relish

      لغات نزدیک relish

      • - relique
      • - reliquiae
      • - relish
      • - Relish a challenge
      • - relish the thought
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.