آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ خرداد ۱۴۰۵

      Pleasure

      ˈpleʒər ˈpleʒə

      گذشته‌ی ساده:

      pleasured

      شکل سوم:

      pleasured

      سوم‌شخص مفرد:

      pleasures

      وجه وصفی حال:

      pleasuring

      شکل جمع:

      pleasures

      معنی pleasure | جمله با pleasure

      noun countable uncountable B1

      کیف، لذت، خوشی، عیش، شهوت‌رانی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      It gives me great pleasure to have had the opportunity of meeting you.

      بسیار خوشحالم که فرصت ملاقات شما را پیدا کرده‌ام.

      The pleasures and pains of life

      لذت‌ها و دردهای زندگی

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The pleasure of his company

      لذت مصاحبت با او

      The pleasure of seeing one's lost child

      لذت دیدار فرزند گمشده

      Vacations are supposed to be a pleasure.

      قاعدتاً تعطیلات لذت‌بخش است.

      I do pleasure in the flavor of these fruits.

      از طعم این میوه‌ها واقعا لذت می‌برم.

      Do you take pleasure in annoying others?

      آیا از اذیت کردن دیگران لذت می‌بری؟

      Give us the pleasure of your company.

      با حضور خود ما را مفتخر بفرمایید.

      noun uncountable B2

      سفر تفریح، سرگرمی (فعالیت‌های تفریحی در مقابل کار و مسئولیت)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی سفر

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      A pleasure trip

      مسافرت تفریحی

      Are you traveling to New York on business or for pleasure?

      آیا برای کار به نیویورک سفر می‌کنید یا برای تفریح؟

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He never mixes business with pleasure, keeping his professional life separate.

      او هرگز کار را با تفریح مخلوط نمی‌کند و زندگی حرفه‌ای خود را مجزا نگه می‌دارد.

      noun uncountable C2

      حقوق میل، خواسته (تمایل یا تصمیم یک فرد، معمولا فردی که قدرت دارد)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      You may arrange the furniture according to your own pleasure.

      شما می‌توانید مبلمان را طبق میل و خواسته خودتان بچینید.

      Is it your pleasure to have dinner now?

      میل دارید حالا شام صرف بفرمایید؟

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I will play piano just to pleasure you.

      صرفاً برای خشنود کردن شما پیانو خواهم نواخت.

      verb - transitive C2

      روان‌شناسی لذت دادن، ارضا کردن (ایجاد حس لذت به ویژه لذت جنسی در کسی)

      The massage was designed to relax and pleasure the client.

      آن ماساژ برای آرامش دادن و ایجاد حس خوشایند در مشتری طراحی شده بود.

      He was a selfless lover who aimed to pleasure his partner first.

      او معشوقی فداکار بود که هدفش ابتدا لذت بخشیدن به شریکش بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد pleasure

      1. noun delight, happiness
        Synonyms:
        happiness joy enjoyment satisfaction contentment amusement gratification recreation fun thrill kicks kick buzz entertainment ease comfort solace zest spice seasoning hobby diversion relish gusto game luxury indulgence self-indulgence bliss gladness felicity delectation titillation turn-on fruition joie de vivre revelry flash primrose path velvet gluttony
        Antonyms:
        sadness unhappiness sorrow gloom worry trouble pain melancholy
      1. noun will, inclination
        Synonyms:
        desire wish want preference choice liking purpose command mind fancy option velleity
        Antonyms:
        dislike hate hatred

      Collocations

      take pleasure in

      لذت بردن از

      the pleasure of (somebody's) company

      افتخار شرف‌یابی به حضور کسی، مسرت مصاحبت با کسی، افتخار میزبانی کسی

      Idioms

      with pleasure

      با کمال مسرت، با کمال میل

      never mix business with pleasure

      کار را با تفریح قاطی نکن، موقع کار کردن کار بکن

      لغات هم‌خانواده pleasure

      noun
      pleasantry, pleasure
      adjective
      pleasant, pleased, pleasing, pleasurable
      verb - transitive
      please
      adverb
      pleasantly, pleasingly, pleasurably

      سوال‌های رایج pleasure

      گذشته‌ی ساده pleasure چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده pleasure در زبان انگلیسی pleasured است.

      شکل سوم pleasure چی میشه؟

      شکل سوم pleasure در زبان انگلیسی pleasured است.

      شکل جمع pleasure چی میشه؟

      شکل جمع pleasure در زبان انگلیسی pleasures است.

      وجه وصفی حال pleasure چی میشه؟

      وجه وصفی حال pleasure در زبان انگلیسی pleasuring است.

      سوم‌شخص مفرد pleasure چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد pleasure در زبان انگلیسی pleasures است.

      ارجاع به لغت pleasure

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «pleasure» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/pleasure

      لغات نزدیک pleasure

      • - pleasurable
      • - pleasurably
      • - pleasure
      • - pleasure principle
      • - pleasureless
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness unexpected outcome undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.