آیکن بنر

بلک فرایدی فست‌دیکشنری - تا ۴۴٪ تخفیف

بلک فرایدی فست‌دیکشنری - تا ۴۴٪ تخفیف

خرید با تخفیف
خرید اشتراک
آخرین به‌روزرسانی:

Turn-on

ˈtɜrːnɒn ˈtɜːnɒn

شکل جمع:

turn-ons

معنی turn-on | جمله با turn-on

noun countable informal

چیز تحریک‌کننده، برانگیزاننده، هیجان‌زا، عامل جذابیت جنسی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری

Her sense of humor is such a turn-on.

حس شوخ‌طبعی او واقعاً هیجان‌زا است.

He finds intelligence in a partner a real turn-on.

او میزان هوش در شریک زندگی را عامل جذابیت می‌داند.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد turn-on

  1. verb to start the operation of
    Synonyms:
    switch-on set going log on put in gear set-in-motion boat
  1. verb to take drugs
    Synonyms:
    take drugs get high get stoned get off take a trip trip fly get wasted smoke pot smoke marijuana blow pot trip-out freak-out groove rock-out tune ride depend on depend upon hinge on hinge upon devolve on steamroll take LSD
  1. verb to attack
  1. verb to arouse
    Synonyms:
  1. verb to depend on or upon
    Synonyms:
    be based on be dependent on hinge on
    Antonyms:
    switch-off

ارجاع به لغت turn-on

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «turn-on» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ آذر ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/turn-on

لغات نزدیک turn-on

پیشنهاد بهبود معانی