Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ خرداد ۱۴۰۳

      Cinch

      sɪntʃ sɪntʃ

      گذشته‌ی ساده:

      cinched

      شکل سوم:

      cinched

      سوم‌شخص مفرد:

      cinches

      وجه وصفی حال:

      cinching

      معنی cinch | جمله با cinch

      noun singular informal

      بسیار آسان، بسیار راحت، مثل آب خوردن

      With his experience, the project will be a cinch for him.

      با تجربه‌ای که دارد، این پروژه برای او مثل آب خوردن خواهد بود.

      Winning the game was a cinch for our skilled team.

      برد در این بازی برای تیم ماهر ما بسیار آسان بود.

      noun countable

      انگلیسی آمریکایی کمربند اسب، دور اسب، تنگ اسب

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      Make sure the cinch is secure before mounting the horse.

      قبل‌از سوار شدن به اسب از محکم بودن کمربند اسب اطمینان حاصل کنید.

      The leather cinch was worn and needed to be replaced.

      تنگ چرمی اسب فرسوده شده بود و نیاز به تعویض داشت.

      verb - intransitive verb - transitive

      (کمربند، پارچه و ...) محکم بستن

      I cinch my seatbelt before driving to ensure my safety.

      قبل‌از رانندگی کمربند ایمنی خود را محکم می‌بندم تا از ایمنی خود اطمینان حاصل کنم.

      He cinches his tie tightly to guarantee a professional appearance.

      او برای تضمین ظاهر حرفه‌ای، کراوات خود را محکم می‌بندد.

      verb - transitive

      حتمی کردن، قطعی کردن

      Eating their team is a cinch.

      شکست دادن تیم آن‌ها حتمی است.

      The team cinched a victory in the final minutes of the game.

      تیم در دقایق پایانی بازی پیروزی را قطعی کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Adding extra locks on the door will cinch the security of your home.

      اضافه کردن قفل‌های اضافی روی در، امنیت خانه‌ی شما را حتمی می‌کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد cinch

      1. noun easy accomplishment
        Synonyms:
        breeze snap piece of cake no sweat child’s play cakewalk duck soup

      Collocations

      be a cinch

      سهل‌الوصول بودن، (حتماً یا به آسانی) به دست آمدن

      سوال‌های رایج cinch

      گذشته‌ی ساده cinch چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده cinch در زبان انگلیسی cinched است.

      شکل سوم cinch چی میشه؟

      شکل سوم cinch در زبان انگلیسی cinched است.

      وجه وصفی حال cinch چی میشه؟

      وجه وصفی حال cinch در زبان انگلیسی cinching است.

      سوم‌شخص مفرد cinch چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد cinch در زبان انگلیسی cinches است.

      ارجاع به لغت cinch

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «cinch» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/cinch

      لغات نزدیک cinch

      • - cimex
      • - cimmerian
      • - cinch
      • - cinchona
      • - cinchonidine
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      duress during economics ecstasy Eden representational repulsive rivet room and board room interviewer rush hour saggy salon satchel خودسرانه خوش قول خوشبخت شدن خوشنویسی خون‌آشام دائم‌الخمر داخل دادخواهی دادنامه دادگاه داستان بلند دانستن دانش دانشجوی پزشکی امور
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.