دیوانه، احمق، سبکمغز، عجیبوغریب، سرگردان، گیج و آشفته
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Don’t mind her; she’s just a little batty these days.
به او توجه نکن؛ این روزها کمی دیوانه است.
The old man walked around the garden in a batty way.
پیرمرد بهشکلی آشفته در باغ قدم میزد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «batty» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/batty