صفت تفضیلی:
funkierصفت عالی:
funkiestموسیقی فانکی (نوعی موسیقی پرضرب و کوبنده)
I love how the funky beats in this track make me want to move my body.
من عاشق این هستم که ضربهای فانکی در این آهنگ باعث میشود بدنم را حرکت دهم.
The funky rhythm of this song instantly puts me in a good mood.
ریتم فانکی این آهنگ فوراً حالم را خوب میکند.
شیک، مدرن، خاص، متفاوت، نامتعارف، جسورانه
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Her funky hairstyle surprised everyone at the party.
مدل موی خاص او، همه را در مهمانی شگفتزده کرد.
The café has a funky interior design with mismatched furniture.
آن کافه طراحی داخلی نامتعارف با مبلمان ناهماهنگ دارد.
a funky hairstyle
مد گیسوی شیک و مدرن
انگلیسی آمریکایی بدبو، نامطبوع، مشمئزکننده، تعفنآلود، زننده، زشت
There’s a funky color on the walls, probably from mold.
رنگ زنندهای روی دیوارها وجود دارد که احتمالاً ناشی از کپک است.
The old socks had a funky smell after being left in the gym bag.
جورابهای قدیمی بعداز اینکه در کیف باشگاه مانده بودند، بوی مشمئزکنندهای داشتند.
a funky basement
زیرزمین بدبو
صفت تفضیلی funky در زبان انگلیسی funkier است.
صفت عالی funky در زبان انگلیسی funkiest است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «funky» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/funky