آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ مهر ۱۴۰۴

      Swallow

      ˈswɑːloʊ ˈswɒləʊ

      گذشته‌ی ساده:

      swallowed

      شکل سوم:

      swallowed

      سوم‌شخص مفرد:

      swallows

      وجه وصفی حال:

      swallowing

      شکل جمع:

      swallows

      معنی swallow | جمله با swallow

      verb - intransitive verb - transitive B2

      قورت دادن، بلعیدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      Chew the food well and then swallow.

      خوراک را خوب بجو و سپس قورت بده.

      He swallowed his lunch and rushed out.

      نهارش را بلعید و با شتاب رفت.

      verb - intransitive

      قورت دادن آب دهان (به‌خاطر اضطراب یا ترس)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      He swallowed and finally told her how he felt.

      او آب دهانش را قورت داد و سرانجام به او گفت چه احساسی دارد.

      She swallowed hard when she saw the exam questions.

      وقتی سؤالات امتحان را دید، با سختی آب دهانش را قورت داد.

      verb - transitive

      فرو بردن، در خود جذب کردن، محو کردن، بلعیدن (مجازی)

      We admired the view before the night swallowed it.

      ما آن منظره را پیش‌از آنکه شب آن را در کام خود فرو‌ برد، تحسین کردیم.

      She wished the earth would open and swallow her enemies.

      آرزو می‌کرد که زمین دهان باز کند و دشمنان او را ببلعد.

      verb - transitive

      بلعیدن، فرو بردن، از بین بردن، قورت دادن، مصرف کردن (چیزی باارزش)

      The renovation swallowed up all his free time.

      نوسازی، تمام وقت آزاد او را بلعید.

      Medical expenses swallowed up their savings.

      هزینه‌های درمانی پس‌اندازشان را از مصرف کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He swallowed books like drinking water.

      مثل آب خوردن کتاب‌ها را جذب می‌کرد.

      verb - transitive informal C2

      پذیرفتن، قبول کردن، تحمل کردن (بی‌چون‌وچرا)

      They swallowed his words as gospel truth.

      حرف‌های او را چون وحی منزل قبول می‌کردند.

      I could not swallow this injustice.

      این بی‌عدالتی را نمی‌توانستم تحمل کنم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They could not swallow the idea of being ruled by a young woman.

      آنان نمی‌توانستند این فکر را بپذیرند که زن جوانی بر آن‌ها حکومت کند.

      Her head could not swallow that problem.

      مغز او قادر به درک آن مسئله نبود.

      verb - transitive C2

      سرکوب کردن، فرو خوردن، پنهان کردن، کنترل کردن، نگه داشتن (احساسات)

      He decided to swallow his pride and ask his sister for help.

      تصمیم گرفت غرور را کنار بگذارد و از خواهرش کمک بخواهد.

      He swallowed his anger.

      خشم خود را سرکوب کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to swallow a smile

      لبخندی را سرکوب کردن

      verb - transitive

      پس گرفتن، عقب‌نشینی کردن، انکار کردن (حرف)

      They forced Gallileo to swallow his claims.

      گالیله را مجبور کردند که ادعاهای خود را پس بگیرد.

      You must either swallow your words or die.

      یا باید حرف‌های خود را انکار کنی یا بمیری.

      noun countable

      بلع، قلپ

      He ate the figs in one swallow.

      در یک حرکت انجیرها را بلعید.

      He took a swallow of the bitter drug.

      یک قلپ از داروی تلخ را نوشید.

      noun countable

      جانورشناسی پرستو (پرنده)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده

      A pair of swallows nested under the roof of our house.

      یک جفت پرستو زیر سقف خانه‌ی ما لانه ساختند.

      I watched a swallow swoop down and catch an insect mid-air.

      من تماشا کردم که پرستو پایین آمد و حشره‌ای را در هوا گرفت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد swallow

      1. verb consume
        Synonyms:
        eat drink take devour ingest dispose absorb down gulp swig toss put away dispatch bolt gobble imbibe quaff wolf inhale slurp sip swill wash down chugalug ingurgitate drop
        Antonyms:
        expel regurgitate spit out
      1. verb believe without much thought
        Synonyms:
        accept buy fall for be naive
        Antonyms:
        doubt disbelieve

      Collocations

      swallow your pride

      غرورت را کنار بگذار، غرورت را قورت بده

      Idioms

      a bitter pill to swallow

      داروی تلخی که باید فرو داده شود، کار ناخوشایند ولی لازم، جام زهر

      swallow the bait

      گول خوردن، باور کردن، ملعبه شدن

      one swallow does not make a summer

      با یک گل بهار نمی‌شود

      swallow one's pride

      بر غرور خود چیره شدن

      سوال‌های رایج swallow

      گذشته‌ی ساده swallow چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده swallow در زبان انگلیسی swallowed است.

      شکل سوم swallow چی میشه؟

      شکل سوم swallow در زبان انگلیسی swallowed است.

      شکل جمع swallow چی میشه؟

      شکل جمع swallow در زبان انگلیسی swallows است.

      وجه وصفی حال swallow چی میشه؟

      وجه وصفی حال swallow در زبان انگلیسی swallowing است.

      سوم‌شخص مفرد swallow چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد swallow در زبان انگلیسی swallows است.

      ارجاع به لغت swallow

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «swallow» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/swallow

      لغات نزدیک swallow

      • - swak or swak
      • - swale
      • - swallow
      • - swallow dive
      • - swallow one's pride
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.