آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ مهر ۱۴۰۴

      Jam

      dʒæm dʒæm

      گذشته‌ی ساده:

      jammed

      شکل سوم:

      jammed

      سوم‌شخص مفرد:

      jams

      وجه وصفی حال:

      jamming

      شکل جمع:

      jams

      معنی jam | جمله با jam

      noun countable uncountable A2

      مربا

      The cupboard was full of homemade jams.

      کابینت پر از مرباهای خانگی بود.

      I had toast and strawberry jam for breakfast.

      برای صبحانه نان تست و مربای توت‌فرنگی خوردم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      apple jam

      مربای سیب

      noun countable B2

      ترافیک، راه‌بندان، ازدحام (خودرو)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      A truck broke down on the bridge, causing a huge jam.

      کامیونی روی پل خراب شد و باعث راه‌بندان بزرگی شد.

      The city center is always in a jam during rush hour.

      مرکز شهر در ساعت شلوغی همیشه در ترافیک است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a traffic jam

      راه‌بندان

      noun countable C1

      چیزی که در درستگاه گیر می‌کند

      The technician cleared the jam and restarted the copier.

      تکنسین، گیر دستگاه را برطرف کرد و دستگاه کپی را دوباره روشن کرد.

      The printer stopped working because of a paper jam.

      چاپگر به‌خاطر گیر کردن کاغذ از کار افتاد.

      noun singular informal

      مخمصه، دردسر، گرفتاری، تنگنا

      He always manages to get out of a jam somehow.

      اون همیشه یه جوری از مخمصه درمی‌ره.

      The company found itself in a financial jam after the project failed.

      شرکت پس‌از شکست پروژه در تنگنای مالی قرار گرفت.

      noun singular

      ازدحام، شلوغی (جمعیت)

      There’s always a jam in the cafeteria at lunchtime.

      موقع ناهار همیشه در سالن غذاخوری ازدحامی است.

      Everyone rushed to the exit at once, creating a dangerous jam.

      همه هم‌زمان به سمت خروجی دویدند و شلوغی خطرناکی ایجاد کردند.

      noun countable

      موسیقی بداهه‌نوازی، دورهمی موسیقایی، اجرای موسیقی (جاز و راک بدون برنامه‌ی قبلی)

      همچنین می‌توان از jam session استفاده کرد.

      Their best songs actually came out of a spontaneous jam one night.

      بهترین آهنگ‌هایشان در واقع از بداهه‌نوازی خودجوشی در یک شب شکل گرفت.

      The guitarist started a groove, and soon everyone joined the jam.

      گیتاریست شروع به نواختن کرد و خیلی زود همه به بداهه‌نوازی پیوستند.

      verb - intransitive verb - transitive C1

      بند آوردن، گیر کردن، مسدود شدن، بسته شدن

      The traffic was jammed by the crowd of demonstrators.

      انبوه تظاهرکنندگان رفت و آمد را بند آورده بوند.

      Floating logs jammed the river.

      الوار شناور، رودخانه را بند آورده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The rifle is jammed.

      تفنگ گیر کرده است.

      He jammed his gun.

      او باعث شد هفت‌تیرش گیر کند.

      The typewriter keys have become jammed.

      کلیدهای ماشین تحریر در هم گیر کرده‌اند.

      The overheated motor jammed.

      موتور داغ از کار افتاد (گیر کرد).

      verb - transitive

      پارازیت انداختن، ایجاد اختلال کردن، مسدود کردن، مختل کردن (امواج یا رادار)

      Usually, dictatorial countries jam unfriendly stations.

      معمولاً کشورهای دیکتاتوری روی ایستگاه‌های مخالف را پارازیت می‌اندازند.

      During the war, both sides tried to jam each other’s radio transmissions.

      درطول جنگ، هر دو طرف سعی کردند امواج رادیویی یکدیگر را مسدود کنند.

      verb - intransitive

      موسیقی بداهه‌نوازی کردن، بداهه اجرا کردن (موسیقی جاز یا راک)

      A few local artists jammed on stage after midnight.

      چند هنرمند محلی بعداز نیمه‌شب روی صحنه بداهه‌نوازی کردند.

      We used to jam in my garage every weekend when we were teenagers.

      وقتی نوجوان بودیم، هر آخر هفته در گاراژ من با هم بداهه اجرا می‌کردیم.

      verb - transitive

      چپاندن، فرو کردن، گنجاندن (با زور و فشار)

      They had jammed nine people into a five-passenger car.

      آن‌ها نه نفر را در اتومبیل پنج نفری چپانده بودند.

      The child jammed his finger into the bottle and could not get it out.

      بچه انگشت خود را در بطری چپاند و نمی‌توانست آن را خارج کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He got his thumb jammed in the door.

      شست دستش لای در گیر کرد (و ضرب دید).

      If you jam one more thing into this bag it will tear.

      اگر چیز دیگری را در این کیسه بچپانی پاره خواهد شد.

      verb - transitive C1

      پر شدن، مملو بودن، لبریز شدن، انباشته شدن، شلوغ شدن

      Fans jammed the hall.

      علاقه‌مندان سالن را پر کرده بودند.

      The bus was jammed so tightly that I could hardly move my arms.

      اتوبوس آن‌قدر شلوغ بود که به‌سختی می‌توانستم بازوهایم را تکان دهم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد jam

      1. noun troublesome situation
        Synonyms:
        problem difficulty trouble dilemma predicament plight quandary fix spot scrape hole hot water strait corner pickle box bind
        Antonyms:
        benefit boon
      1. verb squeeze in; compress
        Synonyms:
        press force push cram stuff pack squeeze crush squash compress jam-pack crowd block obstruct halt stall clog congest stick wedge ram tamp wad bind bear throng squish elbow jostle cease
      1. noun preserves
        Synonyms:
        jelly conserve fruit butter spread marmalade crush sweet sugarplums candied-fruit press
      1. verb to force one's way
        Synonyms:
        press pack crowd cram throng squeeze crush mob push stuff jostle bind bruise load cease wedge clog compress congestion corner elbow dilemma hole thrust pickle pinch predicament quandary jam-pack scrape stop tie-up trouble wedge in pile
      1. noun a cessation of normal activity, caused by an accident or strike, for example
        Synonyms:
        gridlock immobilization stoppage tie-up
      1. verb to interfere with radio signals
        Synonyms:
        drown out block garble scramble obstruct obturate muddle impede occlude close-up

      Collocations

      traffic jam

      راه‌بندان (بند آمدن راه از شدت سنگین بودن ترافیک، عملیات جاده‌ای، تصادف و...)

      سوال‌های رایج jam

      گذشته‌ی ساده jam چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده jam در زبان انگلیسی jammed است.

      شکل سوم jam چی میشه؟

      شکل سوم jam در زبان انگلیسی jammed است.

      شکل جمع jam چی میشه؟

      شکل جمع jam در زبان انگلیسی jams است.

      وجه وصفی حال jam چی میشه؟

      وجه وصفی حال jam در زبان انگلیسی jamming است.

      سوم‌شخص مفرد jam چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد jam در زبان انگلیسی jams است.

      ارجاع به لغت jam

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «jam» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/jam

      لغات نزدیک jam

      • - jalopy
      • - jalousie
      • - jam
      • - jam session
      • - jamaica
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.