حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
سیر کردن، راضی کردن، فرونشاندن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Foods that are too sweet sate me fast.
خوراکهای خیلی شیرین زود مرا دلزده میکنند.
After a short while, the harem's pleasures sated him.
پس از اندک زمانی، لذایذ حرمسرا او را اشباع کرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «sate» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ آذر ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/sate