گذشتهی ساده:
choked upشکل سوم:
choked upسومشخص مفرد:
chokes upوجه وصفی حال:
choking upقادر به صحبت نبودن، زبان بند آمدن، بغض کردن (به واسطهی ترس یا احساسات)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She choked up while talking about her late father.
او هنگام صحبت دربارهی پدر مرحومش بغض کرد.
He choked up during the speech and had to pause for a moment.
هنگام سخنرانی بغض کرد و مجبور شد برای لحظهای مکث کند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «choke up» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/choke-up