آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۰ فروردین ۱۴۰۴

      Riddle

      ˈrɪdl ˈrɪdl

      گذشته‌ی ساده:

      riddled

      شکل سوم:

      riddled

      سوم‌شخص مفرد:

      riddles

      وجه وصفی حال:

      riddling

      شکل جمع:

      riddles

      معنی riddle | جمله با riddle

      noun countable

      معما، چیستان

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      She told a riddle that left everyone in the room laughing.

      او معمایی گفت که همه را در اتاق به خنده انداخت.

      His favorite pastime is creating a new riddle every week.

      سرگرمی موردعلاقه‌ی او، ساختن چیستان جدید در هر هفته است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to speak in riddles

      معماوار حرف زدن

      to ask a riddle

      چیستان پرسیدن

      to know the answer to a riddle

      پاسخ معما را دانستن

      noun countable

      معما، راز، ابهام، سر (مسئله یا مشکلی پیچیده)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      Scientists have not yet been able to understand the many riddles of cancer.

      دانشمندان هنوز نتوانسته‌اند اسرار فراوان سرطان را درک کنند.

      His sudden disappearance is a riddle that no one can explain.

      ناپدید شدن ناگهانی او معمایی است که هیچ‌کس نمی‌تواند توضیح دهد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The meaning of the cryptic message was a riddle to everyone.

      معنای پیام رمزآلود، ابهامی برای همه بود.

      noun countable

      سرند

      I used a riddle for separating earth from stone.

      برای جدا کردن خاک از سنگ سرند به‌کار بردم.

      A metal riddle is commonly used in mining to sort materials.

      سرند فلزی معمولاً در معدن‌کاری برای جداسازی مواد استفاده می‌شود.

      verb - transitive

      سوراخ‌سوراخ کردن

      The door had become badly riddled by termites.

      موریانه‌ها، در را بدجوری سوراخ‌سوراخ کرده بودند.

      The guard riddled the car with bullets.

      محافظ، اتومبیل را با گلوله سوراخ‌سوراخ کرد.

      verb - transitive

      حل کردن، پیدا کردن جواب، رمزگشایی کردن، توضیح دادن (معما یا مشکلی پیچیده)

      The detective finally riddled the mystery of the missing painting.

      کارآگاه سرانجام معمای نقاشی گمشده را حل کرد.

      Historians have long attempted to riddle the origins of this ancient civilization.

      تاریخ‌نگاران مدت‌هاست که سعی دارند منشأ این تمدن باستانی را توضیح دهند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Scientists are trying to riddle the secrets of the human brain.

      دانشمندان در تلاشند که اسرار مغز انسان را رمزگشایی کنند.

      verb - transitive

      پر بودن از، مملو بودن از، در بر داشتن، آکنده بودن از

      The police department is riddled with corruption.

      اداره‌ی پلیس پر از فساد است.

      Your writing is riddled with grammatical and spelling errors.

      نوشته‌ی شما آکنده از لغزش‌های دستوری و املایی است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The lawn is riddled with weeds.

      چمن مملو از علف هرز است.

      verb - transitive

      سرند کردن

      I riddled the charcoal and separated its dust.

      زغال را سرند کردم و خاکه‌ی آن را جدا کردم.

      The artist riddled the sand for a smoother texture in her sculpture.

      هنرمند شن را سرند کرد تا بافتی نرم‌تر در مجسمه‌اش داشته باشد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد riddle

      1. noun brain-teaser
        Synonyms:
        problem puzzle question mystery confusion dilemma enigma perplexity poser conundrum teaser brain-twister mind-boggler puzzlement complication intricacy distraction embarrassment predicament quandary complexity labyrinth maze doubt bewilderment entanglement plight cryptogram rebus charade stumper twister stickler knotty question tough nut to crack tough proposition mystification closed book sixty-four dollar question strait
      1. verb perforate, permeate
        Synonyms:
        damage impair spoil bore puncture pierce pervade infest corrupt mar pepper pit honeycomb
      1. noun a difficult problem
        Synonyms:
        puzzle enigma problem question knotty question doubt quandary entanglement dilemma embarrassment perplexity confusion complication complexity conundrum intricacy strait labyrinth predicament plight distraction bewilderment brain-teaser
        Antonyms:
        simplicity clarity disentanglement
      1. verb spread or diffuse through
        Synonyms:
        charade conundrum crux dilemma permeate screen enigma maze mystery pervade perforate perplex pierce penetrate problem rebus sieve interpenetrate sift teaser diffuse imbue

      سوال‌های رایج riddle

      گذشته‌ی ساده riddle چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده riddle در زبان انگلیسی riddled است.

      شکل سوم riddle چی میشه؟

      شکل سوم riddle در زبان انگلیسی riddled است.

      شکل جمع riddle چی میشه؟

      شکل جمع riddle در زبان انگلیسی riddles است.

      وجه وصفی حال riddle چی میشه؟

      وجه وصفی حال riddle در زبان انگلیسی riddling است.

      سوم‌شخص مفرد riddle چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد riddle در زبان انگلیسی riddles است.

      ارجاع به لغت riddle

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «riddle» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/riddle

      لغات نزدیک riddle

      • - riddance
      • - ridden
      • - riddle
      • - riddler
      • - ride
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon مرعوب مرغوب سلب امحا امن‌وامان با تمام وجود بچه‌بازی تطبیق دادن تکیه‌کلام جنده‌بازی دیگر ذوق شگفتی جفت جمله
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.