Riddle

ˈrɪdl ˈrɪdl
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    riddled
  • شکل سوم:

    riddled
  • سوم‌شخص مفرد:

    riddles
  • وجه وصفی حال:

    riddling
  • شکل جمع:

    riddles

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun countable
معما، چیستان

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری
- She told a riddle that left everyone in the room laughing.
- او معمایی گفت که همه را در اتاق به خنده انداخت.
- His favorite pastime is creating a new riddle every week.
- سرگرمی موردعلاقه‌ی او، ساختن چیستان جدید در هر هفته است.
- to speak in riddles
- معماوار حرف زدن
- to ask a riddle
- چیستان پرسیدن
- to know the answer to a riddle
- پاسخ معما را دانستن
noun countable
معما، راز، ابهام، سر (مسئله یا مشکلی پیچیده)
- Scientists have not yet been able to understand the many riddles of cancer.
- دانشمندان هنوز نتوانسته‌اند اسرار فراوان سرطان را درک کنند.
- His sudden disappearance is a riddle that no one can explain.
- ناپدید شدن ناگهانی او معمایی است که هیچ‌کس نمی‌تواند توضیح دهد.
- The meaning of the cryptic message was a riddle to everyone.
- معنای پیام رمزآلود، ابهامی برای همه بود.
noun countable
سرند
- I used a riddle for separating earth from stone.
- برای جدا کردن خاک از سنگ سرند به‌کار بردم.
- A metal riddle is commonly used in mining to sort materials.
- سرند فلزی معمولاً در معدن‌کاری برای جداسازی مواد استفاده می‌شود.
verb - transitive
سوراخ‌سوراخ کردن
- The door had become badly riddled by termites.
- موریانه‌ها، در را بدجوری سوراخ‌سوراخ کرده بودند.
- The guard riddled the car with bullets.
- محافظ، اتومبیل را با گلوله سوراخ‌سوراخ کرد.
verb - transitive
حل کردن، پیدا کردن جواب، رمزگشایی کردن، توضیح دادن (معما یا مشکلی پیچیده)
- The detective finally riddled the mystery of the missing painting.
- کارآگاه سرانجام معمای نقاشی گمشده را حل کرد.
- Historians have long attempted to riddle the origins of this ancient civilization.
- تاریخ‌نگاران مدت‌هاست که سعی دارند منشأ این تمدن باستانی را توضیح دهند.
- Scientists are trying to riddle the secrets of the human brain.
- دانشمندان در تلاشند که اسرار مغز انسان را رمزگشایی کنند.
verb - transitive
پر بودن از، مملو بودن از، در بر داشتن، آکنده بودن از
- The police department is riddled with corruption.
- اداره‌ی پلیس پر از فساد است.
- Your writing is riddled with grammatical and spelling errors.
- نوشته‌ی شما آکنده از لغزش‌های دستوری و املایی است.
- The lawn is riddled with weeds.
- چمن مملو از علف هرز است.
verb - transitive
سرند کردن
- I riddled the charcoal and separated its dust.
- زغال را سرند کردم و خاکه‌ی آن را جدا کردم.
- The artist riddled the sand for a smoother texture in her sculpture.
- هنرمند شن را سرند کرد تا بافتی نرم‌تر در مجسمه‌اش داشته باشد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد riddle

  1. noun brain-teaser
    Synonyms:
    problem puzzle question mystery confusion dilemma enigma perplexity poser conundrum teaser brain-twister mind-boggler puzzlement complication intricacy distraction embarrassment predicament quandary complexity labyrinth maze doubt bewilderment entanglement plight cryptogram rebus charade stumper twister stickler knotty question tough nut to crack tough proposition mystification closed book sixty-four dollar question strait
  1. verb perforate, permeate
    Synonyms:
    damage impair spoil bore puncture pierce pervade infest corrupt mar pepper pit honeycomb
  1. noun a difficult problem
    Synonyms:
    puzzle enigma problem question knotty question doubt quandary entanglement dilemma embarrassment perplexity confusion complication complexity conundrum intricacy strait labyrinth predicament plight distraction bewilderment brain-teaser
    Antonyms:
    simplicity clarity disentanglement
  1. verb spread or diffuse through
    Synonyms:
    charade conundrum crux dilemma permeate screen enigma maze mystery pervade perforate perplex pierce penetrate problem rebus sieve interpenetrate sift teaser diffuse imbue

ارجاع به لغت riddle

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «riddle» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/riddle

لغات نزدیک riddle

پیشنهاد بهبود معانی