آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Pit

      pɪt pɪt

      گذشته‌ی ساده:

      pitted

      شکل سوم:

      pitted

      سوم‌شخص مفرد:

      pits

      وجه وصفی حال:

      pitting

      شکل جمع:

      pits

      معنی pit | جمله با pit

      noun adverb countable C2

      چال، چال‌دار کردن، گودال، حفره، چاله، سیاهچال، هسته آلبالو و گیلاس و غیره، به رقابت واداشتن، هسته میوه را درآوردن، در گود مبارزه قرار دادن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      He cracked a peach pit and took the seed out.

      هسته‌ی هلو را شکست و مغز آن را در آورد.

      They were eating cherries and spitting out the pits.

      آن‌ها گیلاس می‌خوردند و هسته‌ی آن را تف می‌کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      jam made of pitted cherries

      مربای گیلاس بی‌هسته

      pitted prunes

      آلو خشک بی‌هسته

      I buried the leaves in a pit.

      برگ‌ها را در چاله خاک کردم.

      to dig a pit

      گودال کندن

      a pit full of poisonous snakes

      یک چاله پر از مارهای سمی

      demons from the depths of the pit

      شیاطین اعماق جهنم

      Gambling is a pit that catches the youth.

      قمار دامی است که جوانان را گرفتار می‌کند.

      the pit and the pendulum

      سیاه چال و آونگ

      a bear pit

      گود خرس جنگی

      armpit

      گودی زیر بغل، زیر بغل

      pit of the stomach

      فرورفتگی شکم (در زیر استخوان سینه)

      corn pit

      محل معاملات ذرت

      The moon has a pitted surface.

      سطح ماه پر چاله‌چوله است.

      a metal that pitted after contact with acid

      فلزی که پس از تماس با اسید دارای خلل و فرج شد

      Her face was pitted by smallpox.

      صورتش در اثر آبله پر از چاله‌چوله شده بود.

      The children pitted two cocks against each other.

      بچه‌ها دو تا خروس را به جان هم انداختند.

      He was pitted against a man twice his size.

      او در مقابل مردی قرار داشت که دو برابر هیکل او بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد pit

      1. noun hole, cavity
        Synonyms:
        cavity depression hollow indentation dent excavation well grave tomb crater mine pothole puncture perforation dimple trench shaft gulf chasm abyss hell pockmark
        Antonyms:
        mountain
      1. verb oppose, play off
        Synonyms:
        contend vie match set against put in opposition counter
        Antonyms:
        agree go along

      Idioms

      the pits

      (عامیانه) بدترین جا یا کار یا موقعیت یا چیز

      سوال‌های رایج pit

      گذشته‌ی ساده pit چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده pit در زبان انگلیسی pitted است.

      شکل سوم pit چی میشه؟

      شکل سوم pit در زبان انگلیسی pitted است.

      شکل جمع pit چی میشه؟

      شکل جمع pit در زبان انگلیسی pits است.

      وجه وصفی حال pit چی میشه؟

      وجه وصفی حال pit در زبان انگلیسی pitting است.

      سوم‌شخص مفرد pit چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد pit در زبان انگلیسی pits است.

      ارجاع به لغت pit

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «pit» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/pit

      لغات نزدیک pit

      • - piston ring
      • - piston rod
      • - pit
      • - pit a pat
      • - pit bull
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.