آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Propagate

      ˈprɑːpəɡeɪt ˈprɒpəɡeɪt

      گذشته‌ی ساده:

      propagated

      شکل سوم:

      propagated

      سوم‌شخص مفرد:

      propagates

      وجه وصفی حال:

      propagating

      معنی propagate | جمله با propagate

      verb - transitive adverb

      گستردن، (به‌وسیله‌ی تولید مثل) تکثیر کردن، زیاد کردن، پروردن، قلمه زدن، منتشرکردن، انتشار دادن

      verb - transitive adverb

      پخش کردن، پخش شدن، رواج دادن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      to propagate a special breed of horses

      نژاد ویژه‌ای از اسب را تکثیر کردن

      Rabbits propagate rapidly.

      خرگوش به‌ سرعت زاد و ولد می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Some plants could not propagate themselves in the new surrounding.

      برخی گیاهان نتوانستند خود را در محیط جدید تکثیر کنند.

      to propagate the Koran throughout the world

      قرآن را در سرتاسر جهان پخش کردن

      the vast areas in which the culture of ancient Iran had been propagated

      سرزمین‌های گسترده‌ای که در آن فرهنگ ایران باستان پراکنده شده بود

      Radio waves were propagated over long distances.

      امواج رادیویی را در فواصل زیاد فرا رسانی کردند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد propagate

      1. verb breed, reproduce
        Synonyms:
        reproduce produce generate procreate grow multiply increase raise bear father mother beget originate fertilize fecundate impregnate make pregnant inseminate engender sire proliferate
        Antonyms:
        kill destroy
      1. verb spread, make known
        Synonyms:
        publish distribute circulate publicize broadcast disseminate transmit diffuse scatter disperse proclaim radiate develop strew promulgate
        Antonyms:
        hide conceal

      سوال‌های رایج propagate

      گذشته‌ی ساده propagate چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده propagate در زبان انگلیسی propagated است.

      شکل سوم propagate چی میشه؟

      شکل سوم propagate در زبان انگلیسی propagated است.

      وجه وصفی حال propagate چی میشه؟

      وجه وصفی حال propagate در زبان انگلیسی propagating است.

      سوم‌شخص مفرد propagate چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد propagate در زبان انگلیسی propagates است.

      ارجاع به لغت propagate

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «propagate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/propagate

      لغات نزدیک propagate

      • - propagandist
      • - propagandize
      • - propagate
      • - propagated carry
      • - propagated error
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.