آیکن بنر

٪۵۰ تخفیف اشتراک هوش مصنوعی تا ۵ مهر

٪۵۰ تخفیف اشتراک هوش مصنوعی تا ۵ مهر

خرید با تخفیف
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳۰ شهریور ۱۴۰۵

      Wait

      weɪt weɪt

      گذشته‌ی ساده:

      waited

      شکل سوم:

      waited

      سوم‌شخص مفرد:

      waits

      وجه وصفی حال:

      waiting

      توضیحات:

      مخفف این لغت در حالت عامیانه W8 است.

      معنی wait | جمله با wait

      verb - intransitive verb - transitive A1

      صبر کردن، منتظر بودن یا ماندن یا گذاشتن، چشم‌‌به‌‌راه بودن یا گذاشتن، انتظار کشیدن، گوش‌به‌زنگ بودن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      مترجم متن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و...
      امتحان کن

      don't go, wait for me, too!

      نرو، صبر کن من هم بیایم!

      Researchers often have to wait for ethical approval before commencing their studies.

      پژوهشگران اغلب باید قبل‌از شروع مطالعات خود منتظر تأیید اخلاقی بمانند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I am waiting for Jaffar.

      منتظر جعفر هستم.

      I was waiting for my son to arrive.

      چشم‌به‌راه آمدن پسرم بودم.

      We were waiting for the telephone to ring.

      ما گوش به زنگ تلفن بودیم.

      Wait until lunch is ready.

      صبر کن تا ناهار آماده شود.

      I am waiting for my turn.

      من منتظر نوبتم هستم.

      A delicious dinner was waiting for them.

      یک شام لذیذ در انتظار آن‌ها بود.

      We decided to wait out the storm.

      تصمیم گرفتیم تا پایان توفان صبر کنیم.

      to wait in line for hours

      ساعت‌ها در صف (منتظر) ماندن

      The ships are waiting to be unloaded.

      کشتی‌ها آماده‌ی تخلیه شدن هستند.

      A letter is waiting for you on the table.

      نامه‌ای روی میز در انتظار شماست.

      He greeted waiting journalists with a smile.

      او با لبخند به خبرنگاران منتظر، ادای احترام کرد.

      verb - intransitive B2

      به تعویق افتادن، موکول شدن، عقب افتادن، صبر کردن، به تأخیر افتادن، دست نگه داشتن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ابزارهای هوش مصنوعی

      This discussion can wait until after the meeting.

      این بحث می‌تواند به بعداز جلسه موکول شود.

      The implementation of the new policy will wait until further economic data is collected and analyzed.

      اجرای سیاست جدید تا زمانی که داده‌های اقتصادی بیشتری جمع‌آوری و تحلیل شوند، به تعویق خواهد افتاد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The repairs can't wait; the damage is getting worse.

      تعمیرات نمی‌تواند به تعویق بیفتد؛ آسیب درحال بدتر شدن است.

      Let that job wait for now.

      بگذار آن کار فعلاً بماند.

      verb - transitive

      صبر کردن، منتظر ماندن، به تأخیر انداختن (برای سرو غذا)

      We had to wait for nearly an hour for our food to arrive.

      ما مجبور شدیم تقریباً یک ساعت برای رسیدن غذایمان صبر کنیم.

      The efficiency of food service is often evaluated by the average time customers have to wait for their meals.

      کارایی خدمات غذایی اغلب با میانگین زمانی که مشتریان باید برای غذای خود صبر کنند، ارزیابی می‌شود.

      verb - intransitive verb - transitive B1

      کسب‌وکار پیشخدمتی کردن، گارسونی کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کسب‌وکار

      مشاهده

      Parviz waits tables at a small restaurant.

      پرویز در یک رستوران کوچک پیشخدمتی می‌کند.

      Many university students choose to wait during their studies to gain practical experience and financial independence.

      بسیاری از دانشجویان دانشگاه تصمیم می‌گیرند در طول تحصیل خود گارسونی کنند تا تجربه‌ی عملی و استقلال مالی به دست آورند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She enjoys waiting tables because she loves talking to people.

      او از گارسونی لذت می‌برد چون عاشق صحبت کردن با مردم است.

      verb - intransitive B1

      ‫آماده بودن، در دسترس بودن‬

      Numerous opportunities for international collaboration wait for researchers in this burgeoning field.

      فرصت‌های بی‌شماری برای همکاری‌های بین‌المللی در این رشته‌ی نوظهور در دسترس محققان است.

      The delicious food is waiting for us in the kitchen.

      غذای خوش‌مزه در آشپزخانه برای ما آماده است.

      verb - intransitive

      ‫نادیده گرفته شدن، محقق نشدن‬

      Despite her brilliant ideas, her contributions often wait to be acknowledged in team meetings.

      باوجود ایده‌های درخشانش، مشارکت‌های او اغلب در جلسات تیمی نادیده گرفته می‌شوند تا به رسمیت شناخته شوند.

      The potential implications of climate change often wait to be fully grasped by policymakers, leading to delayed action.

      پیامدهای بالقوه‌ی تغییرات اقلیمی اغلب نادیده گرفته می‌شوند تا توسط سیاست‌گذاران به‌طور کامل درک شوند و این امر منجر به تأخیر در اقدام می‌شود.

      noun singular B2

      انتظار، معطلی

      Thieves were lying in wait for the caravan.

      دزدان در انتظار کاروان کمین کرده بودند.

      The substantial wait experienced by patients in public healthcare systems often contributes to decreased satisfaction and potential deterioration of conditions.

      معطلی قابل توجهی که بیماران در سیستم‌های بهداشت عمومی تجربه می‌کنند، اغلب به کاهش رضایت و وخامت احتمالی شرایط کمک می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      After a brief wait, they called my name for the interview.

      بعداز معطلی کوتاه، اسمم را برای مصاحبه صدا کردند.

      a long wait for the train

      معطلی زیاد برای ترن

      a four-hour wait in the airport

      یک انتظار چهار ساعته در فرودگاه

      noun countable uncountable

      ‫موقعیت پنهان، موقعیت مخفی‬

      We had to be very quiet and still in our wait for the wild birds to appear.

      ما مجبور بودیم در موقعیت مخفی‬‌مان برای ظاهر شدن پرندگان وحشی بسیار ساکت و بی‌حرکت باشیم.

      Researchers observed primate behavior from a carefully constructed wait, minimizing their impact on the natural habitat.

      محققان رفتار نخستی‌ها را از یک ‫موقعیت پنهان با دقت ساخته‌شده مشاهده کردند و تأثیر خود را بر زیستگاه طبیعی به حداقل رساندند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد wait

      1. noun pause, delay
        Synonyms:
        rest halt stay hold delay interval downtime interim on hold hold-up time wasted down
        Antonyms:
        continuation act doing
      1. verb pause, rest
        Synonyms:
        stay hang around hold on rest delay remain linger expect tarry abide stall bide dally hang out look forward to stand by anticipate await mark time bide one’s time hold back sit tight look for hang watch foresee fill time stick around cool it hold everything put on hold save it go sweat it hole up lie low lie in wait sit up for keep shirt on hang onto your hat hold the phone
        Antonyms:
        go ahead forward carry out do forge
      1. verb to look forward to confidently.
        Synonyms:
        expect await Also used with for: anticipate bargain for count on depend on look for figure on look
      1. verb to await
        Synonyms:
        abide pause tarry anticipate expect bide dally ambush linger remain stay wait for look for delay for watch for pray for (colloq.) delay idle bide-one-s-time attend mark time await fill time wait up for cater waitress hold off sit up for court stay up for lie in wait for defer delay lie low hole up halt hesitate hang around interim stick around cool-one-s-heels loiter postpone procrastinate rest serve stop tend hold back
        Antonyms:
        leave hurry act
      1. noun an act or the time of waiting
        Synonyms:
        waiting delay halt interim time wasted hold time lag postponement
        Antonyms:
        doing act continuation
      1. verb to be left
        Synonyms:
        remain have left abide bide linger be on the agenda stay tarry have to do stick around
      1. verb to attend at table
        Synonyms:
        serve deliver tend act as waiter act as waitress arrange set ready place on the table help portion bus dishes
      1. verb to put off until a later time
        Synonyms:
        adjourn defer delay hold off hold up postpone remit shelve stay suspend table waive
        Antonyms:
        go-ahead do carry out forge forward go
      1. verb to remain or rest in expectation:
        Synonyms:
        stay

      Phrasal verbs

      wait around

      پرسه زدن، در اطراف محل منتظرماندن، منتظر فرصت بودن

      wait in

      (انگلیس - درانتظار کسی) در خانه ماندن

      wait out

      (به انتظار پایان چیزی) صبرکردن

      wait up

      (به انتظار کسی یا چیزی ) بیدار ماندن، به بستر نرفتن

      wait on

      پیشخدمتی کردن، پذیرایی کردن، سرویس دادن، خدمت کردن (در رستوران یا کافه)

      نوکری کردن برای کسی، همه‌کاره‌ی کسی بودن، در خدمت کامل بودن، صفرتاصد کارهای کسی را انجام دادن

      منتظر بودن، چشم‌به‌راه بودن، صبر کردن، معطل ماندن (برای نتیجه‌ی چیزی قبل‌از تصمیم‌گیری)

      Phrasal verbs بیشتر

      wait for

      منتظر بودن

      انتظار کشیدن

      صبر کردن

      منتظر کسی ماندن

      خدمت کردن

      Collocations

      lie in wait ( for)

      کمین کردن، خف کردن

      wait table

      (سرمیز خوراک) خدمت کردن، پیشخدمتی کردن

      lie in wait (for)

      کمین کردن (برای)، در انتظار نشستن

      Idioms

      wait and see

      صبر کردن و در انتظار حوادث بودن

      all good things come to those who wait

      صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند، در اثر صبر نوبت ظفر آید

      time and tide wait for no man

      فرصت را از دست نده

      wait in the wings

      آماده‌ی ادامه‌ی کار، آماده‌ی تحویل گرفتن کار از کسی دیگر

      wait and watch

      ببین و تعریف کن، بشین و تماشا کن

      سوال‌های رایج wait

      گذشته‌ی ساده wait چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده wait در زبان انگلیسی waited است.

      شکل سوم wait چی میشه؟

      شکل سوم wait در زبان انگلیسی waited است.

      وجه وصفی حال wait چی میشه؟

      وجه وصفی حال wait در زبان انگلیسی waiting است.

      سوم‌شخص مفرد wait چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد wait در زبان انگلیسی waits است.

      ارجاع به لغت wait

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «wait» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/wait

      لغات نزدیک wait

      • - waistcoat
      • - waistline
      • - wait
      • - wait and see
      • - wait and watch
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت child و kid چیست؟

      تفاوت rob و steal چیست؟

      تفاوت community و society چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      candlenut caprifig cashew catalpa chocolate tree coconut palm coffee tree cola cryptomeria date palm dragon tree ebony elemi encina english walnut خوددار خرم رقیب مؤسسه آسیاب بادی پاییز فصل پاییز می بی‌ادعا آغوش طلبیدن طلب کلیدواژه گرز مرصع گروه ورزشی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.