آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲ آذر ۱۴۰۴

      Wait

      weɪt weɪt

      گذشته‌ی ساده:

      waited

      شکل سوم:

      waited

      سوم‌شخص مفرد:

      waits

      وجه وصفی حال:

      waiting

      توضیحات:

      مخفف این لغت در حالت عامیانه W8 است.

      معنی wait | جمله با wait

      verb - intransitive A1

      صبر کردن، چشم‌ به‌ راه بودن، منتظر ماندن، انتظار کشیدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      don't go, wait for me, too!

      نرو، صبر کن من هم بیایم!

      I am waiting for Jaffar.

      منتظر جعفر هستم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I was waiting for my son to arrive.

      چشم به راه آمدن پسرم بودم.

      We were waiting for the telephone to ring.

      ما گوش به زنگ تلفن بودیم.

      Wait until lunch is ready.

      صبر کن تا ناهار آماده شود.

      I am waiting for my turn.

      من منتظر نوبتم هستم.

      A delicious dinner was waiting for them.

      یک شام لذیذ در انتظار آن‌ها بود.

      We decided to wait out the storm.

      تصمیم گرفتیم تا پایان توفان صبر کنیم.

      to wait in line for hours

      ساعتها در صف (انتظار) ماندن

      The ships are waiting to be unloaded.

      کشتی‌ها آماده‌ی تخلیه شدن هستند.

      A letter is waiting for you on the table.

      نامه‌ای روی میز در انتظار شماست.

      He greeted waiting journalists with a smile.

      او با لبخند به خبرنگاران منتظر، ادای احترام کرد.

      verb - intransitive

      به تعویق افتادن، موکول شدن، عقب افتادن، صبر کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      This discussion can wait until after the meeting.

      این بحث می‌تواند به بعداز جلسه موکول شود.

      The repairs can't wait; the damage is getting worse.

      تعمیرات نمی‌تواند به تعویق بیفتد؛ آسیب درحال بدتر شدن است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Let that job wait for now.

      بگذار آن کار فعلاً بماند.

      noun singular B2

      انتظار، معطلی

      Thieves were lying in wait for the caravan.

      دزدان در انتظار کاروان کمین کرده بودند.

      After a brief wait, they called my name for the interview.

      بعداز معطلی کوتاه، اسمم را برای مصاحبه صدا کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a long wait for the train

      معطلی زیاد برای ترن

      a four-hour wait in the airport

      یک انتظار چهار ساعته در فرودگاه

      verb - transitive

      پیشخدمتی کردن، گارسونی کردن

      Parviz waits tables at a small restaurant.

      پرویز در یک رستوران کوچک پیشخدمتی می‌کند.

      She enjoys waiting tables because she loves talking to people.

      او از گارسونی لذت می‌برد چون عاشق صحبت کردن با مردم است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد wait

      1. noun pause, delay
        Synonyms:
        rest halt stay hold delay interval downtime interim on hold hold-up time wasted down
        Antonyms:
        continuation act doing
      1. verb pause, rest
        Synonyms:
        stay hang around hold on rest delay remain linger expect tarry abide stall bide dally hang out look forward to stand by anticipate await mark time bide one’s time hold back sit tight look for hang watch foresee fill time stick around cool it hold everything put on hold save it go sweat it hole up lie low lie in wait sit up for keep shirt on hang onto your hat hold the phone
        Antonyms:
        go ahead forward carry out do forge

      Phrasal verbs

      wait around

      پرسه زدن، در اطراف محل منتظرماندن، منتظر فرصت بودن

      wait in

      (انگلیس - درانتظار کسی) در خانه ماندن

      wait out

      (به انتظار پایان چیزی) صبرکردن

      wait up

      (به انتظار کسی یا چیزی ) بیدار ماندن، به بستر نرفتن

      wait on

      پیشخدمتی کردن، پذیرایی کردن، سرویس دادن، خدمت کردن (در رستوران یا کافه)

      نوکری کردن برای کسی، همه‌کاره‌ی کسی بودن، در خدمت کامل بودن، صفرتاصد کارهای کسی را انجام دادن

      منتظر بودن، چشم‌به‌راه بودن، صبر کردن، معطل ماندن (برای نتیجه‌ی چیزی قبل‌از تصمیم‌گیری)

      Phrasal verbs بیشتر

      wait for

      منتظر بودن

      انتظار کشیدن

      صبر کردن

      منتظر کسی ماندن

      خدمت کردن

      Collocations

      lie in wait ( for)

      کمین کردن، خف کردن

      wait table

      (سرمیز خوراک) خدمت کردن، پیشخدمتی کردن

      lie in wait (for)

      کمین کردن (برای)، در انتظار نشستن

      Idioms

      wait and see

      صبر کردن و در انتظار حوادث بودن

      all good things come to those who wait

      صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند، در اثر صبر نوبت ظفر آید

      time and tide wait for no man

      فرصت را از دست نده

      wait in the wings

      آماده‌ی ادامه‌ی کار، آماده‌ی تحویل گرفتن کار از کسی دیگر

      wait and watch

      ببین و تعریف کن، بشین و تماشا کن

      سوال‌های رایج wait

      گذشته‌ی ساده wait چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده wait در زبان انگلیسی waited است.

      شکل سوم wait چی میشه؟

      شکل سوم wait در زبان انگلیسی waited است.

      وجه وصفی حال wait چی میشه؟

      وجه وصفی حال wait در زبان انگلیسی waiting است.

      سوم‌شخص مفرد wait چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد wait در زبان انگلیسی waits است.

      ارجاع به لغت wait

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «wait» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/wait

      لغات نزدیک wait

      • - waistcoat
      • - waistline
      • - wait
      • - wait and see
      • - wait and watch
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.