آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۴ بهمن ۱۴۰۴

      Lap

      læp læp

      گذشته‌ی ساده:

      lapped

      شکل سوم:

      lapped

      سوم‌شخص مفرد:

      laps

      وجه وصفی حال:

      lapping

      معنی lap | جمله با lap

      noun countable B2

      کالبدشناسی قسمت بالایی ران‌ها وقتی که فرد نشسته است (قسمتی از بدن بین کمر و زانو وقتی نشسته‌ایم)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کالبدشناسی

      مشاهده

      She put the laptop on her lap.

      او لپ‌تاپ را روی رانش گذاشت.

      The cat is sleeping on my lap.

      گربه روی ران من خوابیده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      laptop

      روی زانویی

      noun countable B2

      ورزش یک دور کامل در مسابقه (مثلاً در مسابقات اتومبیل‌رانی یا دویدن)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      He finished the race in 3 laps.

      او مسابقه را در ۳ دور به پایان رساند.

      She is leading after the first lap.

      او بعد از اولین دور پیشتاز است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The runner was one lap ahead of the others.

      دونده یک دور میدان از دیگران جلو بود.

      She swam thirty laps.

      او سی بار طول استخر را شنا کرد.

      verb - transitive B2

      (معمولاً برای مایعات یا حیوانات) با زبان خود مایعی را لیس زدن یا نوشیدن، سرکشیدن، حریصانه خوردن، لیس زدن، با صدا چیزی خوردن

      The dog lapped the water from the bowl.

      سگ آب را از کاسه لیس زد.

      The cat was lapping its milk.

      گربه داشت شلپ‌شلپ شیر می‌خورد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She had a lap of the soup and said, "wow!"

      یک ذره از سوپ را چشید و گفت: «به‌به!»

      The kitten lapped up the milk quickly.

      بچه گربه شیر را سریع لیس زد.

      verb - intransitive verb - transitive C1

      به آرامی به چیزی ضربه زدن، و صداهای آرام ایجاد کردن، شلپ‌شلپ کردن

      Waves lapped at our feet.

      امواج به آرامی به پای‌مان می‌خورد.

      the lap of the sea against the rocks

      صدای شلپ‌شلپ دریا بر صخره‌ها

      verb - transitive B2

      سبقت گرفتن (در مسابقه)

      She managed to lap the other swimmers and won the race easily.

      او توانست از سایر شناگران سبقت بگیرد و به راحتی مسابقه را ببرد.

      The leading runner lapped all his competitors before finishing the race.

      دونده‌ی پیشتاز قبل از پایان مسابقه از همه رقبایش یک دور جلو زد.

      verb - transitive C1

      پوشاندن یا همپوشانی جزئی چیزی، لبالب کردن، لبه‌به‌لبه کردن، تا کردن، پیچیدن

      to lap shingles in laying a roof

      لب‌به‌لب قرار دادن سفال‌های بام

      The curtains lapped over the edge of the table.

      پرده‌ها روی لبه‌ی میز کمی همپوشانی داشتند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      One board laps the other.

      یک تخته روی لبه‌ی تخته‌ی دیگر قرار می‌گیرد.

      The planes were flying so close to each other that their wings lapped.

      هواپیماها آن‌قدر نزدیک به هم پرواز می‌کردند که بال‌هایشان لب‌به‌لب شده بود.

      Lap the edges under.

      لبه‌ها را تو بگذار (روی‌هم تا کن).

      noun countable B2

      دامن لباس، لبه‌ی لباس، سجاف، محیط، محل نشو ونما، آغوش

      The child was sitting on her mother's lap.

      کودک بر دامن مادرش نشسته بود.

      a lap full of apples

      یک دامن پر از سیب

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I sat on my grandfather's lap.

      روی زانوی پدربزرگم نشستم.

      laptop computer

      کامپیوتر دستی یا کیفی

      When he got to the rose bush, Sa'di wanted to fill his lap (with roses) for his disciples, but rose-fragrance so intoxicated him that he let go of his lap.

      سعدی می‌خواست که چون به درخت گل رسد دامنی پر کند هدیه‌ی اصحاب را ولی بوی گل چنان مستش کرد که دامنش از دست برفت.

      He was brought back into the lap of the church again.

      دوباره او را به آغوش کلیسا باز گرداندند.

      A lake sparkling in the lap of a mountain.

      دریاچه‌ای که در دامن کوه می‌درخشید.

      This is your duty, don't try to dump it into my lap!

      این وظیفه‌ی تو است، سعی نکن آن را به من محول کنی!

      She had been reared in the lap of luxury.

      او در دامان تجمل و وفور (در ناز و نعمت) پرورش یافته بود.

      lapped in luxury

      نازپرورده

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد lap

      1. noun orbit, circuit
        Synonyms:
        circle course round tour loop distance
      1. verb slosh, wash against
        Synonyms:
        splash wash ripple lick bathe swish bubble gurgle plash slap burble sip sup purl
      1. verb overlap
        Synonyms:
        cover wrap fold turn override overlie envelop enfold ride twist imbricate swathe swaddle shingle

      Phrasal verbs

      lap up

      1- شلپ‌شلپ خوردن، قلپ‌قلپ خوردن 2- (عامیانه) با حرص و ولع خوردن 3- (عامیانه) با شوق و ذوق پذیرفتن 4- به‌آسانی باورکردن

      Idioms

      drop (or dump) into someone's lap

      (مسئولیت و غیره را) به کسی تحمیل کردن، به گردن کسی انداختن

      in the lap of the gods

      خارج از قدرت بشر، در دست خدا

      in the lap of luxury

      در ناز و نعمت، در تجمل و رفاه

      سوال‌های رایج lap

      گذشته‌ی ساده lap چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده lap در زبان انگلیسی lapped است.

      شکل سوم lap چی میشه؟

      شکل سوم lap در زبان انگلیسی lapped است.

      وجه وصفی حال lap چی میشه؟

      وجه وصفی حال lap در زبان انگلیسی lapping است.

      سوم‌شخص مفرد lap چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد lap در زبان انگلیسی laps است.

      ارجاع به لغت lap

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «lap» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/lap

      لغات نزدیک lap

      • - laotian
      • - laotzu
      • - lap
      • - lap dissolve
      • - lap dog
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.