آیکن بنر

رایتینگ آیلتس‬‌رو خودت با فست‌دیکشنری تصحیح کن

تصحیح رایتینگ آیلتس‬ با کمک فست‌دیکشنری

تصحیح رایگان
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۹ فروردین ۱۴۰۳

      Leash

      liːʃ liːʃ

      گذشته‌ی ساده:

      leashed

      شکل سوم:

      leashed

      سوم‌شخص مفرد:

      leashes

      وجه وصفی حال:

      leashing

      شکل جمع:

      leashes

      معنی leash | جمله با leash

      noun countable

      قلاده

      خلاصه کردن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · متن بلند رو در چند خط خلاصه کن
      امتحان کن

      In the park, keep your dog on a leash!

      سگ خود را با قلاده به پارک بیاورید!

      She firmly grasped the leash.

      قلاده را محکم گرفت.

      noun

      جانورشناسی سه (مجموعه‌ای از سه حیوان مانند تازی یا روباه یا خرگوش)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تصحیح آیلتس

      The leash of hares darted across the field.

      سه خرگوش در سراسر مزرعه می‌چرخیدند.

      As the sun set, the leash of greyhounds eagerly awaited their evening run.

      با غروب خورشید، سه سگ تازی مشتاقانه منتظر دویدن عصرشان بود.

      noun

      مجموعه‌ی سه‌تایی، دسته‌ی سه‌تایی

      She bought a leash of colorful balloons for the party.

      یک مجموعه‌ی سه‌تایی بادکنک رنگارنگ برای مهمانی خرید.

      The chef prepared a leash of delectable appetizers for the guests.

      سرآشپز یک دسته‌ی سه‌تایی پیش‌غذای لذیذ برای مهمانان آماده کرد.

      verb - transitive

      قلاده زدن، افسار بستن

      The dog was securely leashed to a tree.

      سگ را محکم به یک درخت بسته بودند.

      She gently leashed her puppy.

      او به‌آرامی به توله‌سگش قلاده زد.

      verb - transitive

      مجازی مهار کردن

      a plan to keep floods in leash

      طرحی برای مهار کردن سیل

      I tried to leash my anger.

      کوشیدم خشمم را مهار کنم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد leash

      1. noun rein
        Synonyms:
        control check restraint curb hold deterrent lead chain rope cord strap tether bridle
      1. verb rein, hold
        Synonyms:
        restrain control check curb hold back suppress secure tie fetter tether fasten tie up shackle hamper trammel hobble clog bridle entrammel hog-tie
        Antonyms:
        release let go

      Collocations

      hold in leash

      مهار کردن، لگام زدن، تحت کنترل درآوردن

      Idioms

      strain at the leash

      ناآرام بودن، ناشکیبایی کردن

      (عامیانه) برای کسب آزادی بیشتر تقلا کردن، برای پاره کردن مهار خود کوشیدن

      سوال‌های رایج leash

      گذشته‌ی ساده leash چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده leash در زبان انگلیسی leashed است.

      شکل سوم leash چی میشه؟

      شکل سوم leash در زبان انگلیسی leashed است.

      شکل جمع leash چی میشه؟

      شکل جمع leash در زبان انگلیسی leashes است.

      وجه وصفی حال leash چی میشه؟

      وجه وصفی حال leash در زبان انگلیسی leashing است.

      سوم‌شخص مفرد leash چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد leash در زبان انگلیسی leashes است.

      ارجاع به لغت leash

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «leash» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/leash

      لغات نزدیک leash

      • - leasehold
      • - leaseholder
      • - leash
      • - leasing
      • - least
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      تفاوت some و any چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      sigma chemical warfare cwt electronic mail glumly pinch issuable howlet nightclothes John Paul hypochlorous acid pyxidium yeast reproachable hoyle پیکار تعدی تنوین چطور خطه خیش دادگر درو رابطه زیادت سرگرم شکافنده مداد تراش فوقانی جامدادی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.