آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Handcuff

ˈhændkʌf ˈhændkʌf

گذشته‌ی ساده:

handcuffed

شکل سوم:

handcuffed

سوم‌شخص مفرد:

handcuffs

وجه وصفی حال:

handcuffing

شکل جمع:

handcuffs

معنی handcuff | جمله با handcuff

noun verb - transitive

بخو، دست‌بند آهنین، دست‌بند زدن (به)

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

خرید اشتراک فست دیکشنری

The prisoners were handcuffed and blindfolded.

به زندانیان دست‌بند زده و چشمان آن‌ها را بسته بودند.

Ever-changing regulations have handcuffed the merchants.

مقررات دائم‌التغییر دست تجار را بسته است.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد handcuff

  1. noun something that physically confines the legs or arms.
  1. verb to restrict the activity or free movement of
  1. noun shackle that consists of a metal loop that can be locked around the wrist; usually used in pairs
    Synonyms:
    handlock manacle cuff
  1. verb to restrain or render ineffective.
    Synonyms:

سوال‌های رایج handcuff

گذشته‌ی ساده handcuff چی میشه؟

گذشته‌ی ساده handcuff در زبان انگلیسی handcuffed است.

شکل سوم handcuff چی میشه؟

شکل سوم handcuff در زبان انگلیسی handcuffed است.

شکل جمع handcuff چی میشه؟

شکل جمع handcuff در زبان انگلیسی handcuffs است.

وجه وصفی حال handcuff چی میشه؟

وجه وصفی حال handcuff در زبان انگلیسی handcuffing است.

سوم‌شخص مفرد handcuff چی میشه؟

سوم‌شخص مفرد handcuff در زبان انگلیسی handcuffs است.

ارجاع به لغت handcuff

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «handcuff» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/handcuff

لغات نزدیک handcuff

پیشنهاد بهبود معانی