آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ مهر ۱۴۰۳

      Iron

      ˈaɪərn ˈaɪən

      گذشته‌ی ساده:

      ironed

      شکل سوم:

      ironed

      سوم‌شخص مفرد:

      irons

      وجه وصفی حال:

      ironing

      شکل جمع:

      irons

      توضیحات:

      نماد: Fe

      عدد اتمی: 26

      جرم اتمی: 55.845

      معنی iron | جمله با iron

      noun uncountable B1

      شیمی عنصر شیمیایی آهن، عنصر آهن، فلز آهن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی شیمی

      مشاهده

      The blacksmith forged a beautiful sword from iron.

      آهنگر شمشیر زیبایی از آهن ساخت.

      Iron is the most common and important of all metals.

      آهن یکی‌از فراوان‌ترین و مهم‌ترین فلزات است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Rust occurs when iron reacts with moisture and oxygen.

      زنگ‌زدگی زمانی اتفاق می‌افتد که آهن با رطوبت و اکسیژن واکنش نشان دهد.

      noun uncountable

      آهن موجود در خون و خوراک و غیره

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      iron - poor blood

      خونی که آهن آن کم است

      Liver contains lots of iron.

      جگر مقدار زیادی آهن دارد.

      noun countable

      اطو، اتو

      an electric iron

      اتوی برقی

      noun countable

      (بازی گلف) چوگان آهنی

      noun

      (جمع) غل و زنجیر، قید و بند، پابند و دست‌بند

      adjective

      آهنی

      an iron rod

      میله‌ی آهنی

      an iron mine

      کان آهن

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      iron ore

      سنگ آهن

      adjective

      نیرومندی، آهنین، استوار، قوی، محکم

      muscles of iron

      عضلات آهنین

      an iron constitution

      بنیه‌ی قوی

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      an iron will

      اراده‌ی استوار (آهنین)

      the iron bonds of friendship between Morteza and I

      رشته‌های محکم دوستی (بین) من و مرتضی

      verb - transitive

      اتو کردن، اتو زدن

      I iron my clothes.

      من جامه‌های خود را اتو می‌کنم.

      This material doesn't iron well.

      این پارچه خوب اتو نمی‌شود (اتو برنمی‌دارد).

      verb - transitive

      آهن‌پوش کردن، آهن زدن به، آهن دار کردن

      He ironed the wheel.

      او روی چرخ را با آهن پوشاند.

      verb - transitive

      غل و زنجیر کردن

      verb - intransitive

      اتو کشیدن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد iron

      1. adjective hard, tough; inflexible
        Synonyms:
        strong firm tough rigid dense heavy immovable inflexible unyielding unbending stubborn relentless implacable steel steely robust obdurate adamant inexorable cruel insensible ferrous ferric adamantine indomitable
        Antonyms:
        weak soft flexible
      1. noun hard, ferrous metal
        Synonyms:
        pig cast coke
      1. noun restraint made of metal
        Synonyms:
        handcuffs cuffs shackles manacles fetters leg irons chain bond

      Phrasal verbs

      iron out

      (با اتو) صاف کردن، چروک‌گیری کردن

      برطرف کردن، رفع کردن

      Idioms

      have many (or several) irons in the fire

      در چند فعالیت یا سودای مختلف دست داشتن

      in irons

      1- غل و زنجیر شده، در بند، دست و پا بسته 2- (کشتی بادبانی) ایستاده از حرکت، گرفتار باد مخالف

      strike while the iron is hot

      از فرصت استفاده کردن، تا تنور داغ است نان را چسباندن

      تا تنور داغ است نان را چسباندن، تا آهن داغ است چکش کاری کردن، تا فرصت باقی است کاری را انجام دادن

      سوال‌های رایج iron

      گذشته‌ی ساده iron چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده iron در زبان انگلیسی ironed است.

      شکل سوم iron چی میشه؟

      شکل سوم iron در زبان انگلیسی ironed است.

      شکل جمع iron چی میشه؟

      شکل جمع iron در زبان انگلیسی irons است.

      وجه وصفی حال iron چی میشه؟

      وجه وصفی حال iron در زبان انگلیسی ironing است.

      سوم‌شخص مفرد iron چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد iron در زبان انگلیسی irons است.

      ارجاع به لغت iron

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «iron» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/iron

      لغات نزدیک iron

      • - irma
      • - iro
      • - iron
      • - iron age
      • - iron curtain
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.