با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Default

dɪˈfɑːlt dɪˈfɑːlt dɪˈfɔːlt dɪˈfɔːlt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    defaulted
  • شکل سوم:

    defaulted
  • سوم شخص مفرد:

    defaults
  • وجه وصفی حال:

    defaulting
  • شکل جمع:

    defaults
  • noun verb - intransitive
    کوتاهی، سستی، غفلت، نکول کردن
  • noun verb - intransitive
    قرارداد، قراردادی
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد default

  1. noun failure; want
    Synonyms: absence, blemish, blunder, dearth, defect, deficiency, delinquency, dereliction, disregard, error, fault, imperfection, inadequacy, insufficiency, lack, lapse, miss, neglect, nonpayment, offense, omission, overlooking, oversight, privation, shortcoming, slight, transgression, vice, weakness, wrongdoing
    Antonyms: advantage, payment, perfection, satisfaction, success
  2. verb dodge payment
    Synonyms: bilk, defraud, dishonor, evade, fail, leave town, meet under arch, neglect, put on the cuff, rat, repudiate, run out on, see in the alley, shirk, skate, skip, skip out on, stiff, swindle, welch, welsh
    Antonyms: pay

ارجاع به لغت default

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «default» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/default

لغات نزدیک default

پیشنهاد بهبود معانی