فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Adhere

ədˈhɪr ədˈhɪə
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    adhered
  • شکل سوم:

    adhered
  • سوم شخص مفرد:

    adheres
  • وجه وصفی حال:

    adhering

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • verb - intransitive C1
    ( adequancy =) چسبیدن، پیوستن، وفادار ماندن،هواخواه بودن، طرفدار بودن، وفا کردن، توافق داشتن،متفق بودن، جور بودن، (گیاه‌شناسی) به‌هم چسبیده بودن
    • - Cement does not adhere well to glass.
    • - سیمان درست به شیشه نمی‌چسبد.
    • - tax laws have been adhered to
    • - از قوانین مالیاتی پیروی شده است
    • - to adhere to a principle
    • - به عقیده‌ای وفادار ماندن
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد adhere

  1. verb conform to or follow rules exactly
    Synonyms: abide by, be attached, be constant, be devoted, be devoted to, be faithful, be loyal, be true, cleave to, comply, follow, fulfill, heed, keep, maintain, mind, obey, observe, practice, respect, stand by, support
    Antonyms: disjoin, not conform
  2. verb stick or become stuck to, either physically or mentally
    Synonyms: attach, cement, cleave, cling like ivy, cohere, fasten, fix, freeze to, glue, hold fast, hold on like bulldog, paste, stay put, stick like a barnacle, stick like glue, unite
    Antonyms: loose, loosen, separate, unfasten

ارجاع به لغت adhere

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «adhere» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/adhere

لغات نزدیک adhere

پیشنهاد بهبود معانی