آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۲ آذر ۱۴۰۳

      Equip

      ɪˈkwɪp ɪˈkwɪp

      گذشته‌ی ساده:

      equipped

      شکل سوم:

      equipped

      سوم‌شخص مفرد:

      equips

      وجه وصفی حال:

      equipping

      معنی equip | جمله با equip

      verb - transitive B2

      مجهز کردن، تجهیز کردن، دارا کردن

      The charity aims to equip underprivileged children with school supplies.

      هدف این موسسه‌ی خیریه مجهز کردن کودکان بی‌بضاعت به وسایل مدرسه است.

      a ship equipped with every modern means of navigation

      کشتی دارای همه‌گونه وسایل ناوبری جدید

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a park equipped with three swimming pools

      پارک دارای سه استخر شنا

      troops equipped for battle

      قشون‌های تجهیز‌شده برای نبرد

      verb - transitive

      آماده کردن، افزارمند کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      He went back to school to equip himself for a career in teaching.

      به مدرسه بازگشت تا خود را برای کار معلمی آماده کند.

      I was young and not equipped to handle love and marriage.

      جوان بودم و آماده‌ی پرداختن به عشق و ازدواج نبودم.

      verb - transitive

      ملبس کردن، جامه پوشاندن، لباس پوشاندن

      equipped in the national dress of Scotland

      ملبس به جامه‌ی ملی اسکاتلند

      He equipped his garden with a variety of colorful plants.

      او باغ خود را با انواع گیاهان رنگارنگ ملبس کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد equip

      1. verb make ready with supplies
        Synonyms:
        prepare supply provide furnish outfit fit out gear up ready dress appoint decorate fix up set up arm man rig array deck adorn deck out attire qualify implement endow stock prep accouter turn out stake heel feather nest line nest

      لغات هم‌خانواده equip

      noun
      equipment
      adjective
      equipped
      verb - transitive
      equip

      سوال‌های رایج equip

      گذشته‌ی ساده equip چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده equip در زبان انگلیسی equipped است.

      شکل سوم equip چی میشه؟

      شکل سوم equip در زبان انگلیسی equipped است.

      وجه وصفی حال equip چی میشه؟

      وجه وصفی حال equip در زبان انگلیسی equipping است.

      سوم‌شخص مفرد equip چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد equip در زبان انگلیسی equips است.

      ارجاع به لغت equip

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «equip» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/equip

      لغات نزدیک equip

      • - equinoctial year
      • - equinox
      • - equip
      • - equipage
      • - equipment
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.