فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Full-fledged

fʊlˈfledʒd fʊlˈfledʒd
آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها و نمونه‌جمله

  • adjective
    (پرنده) بالغ، پر بال و پر، پروازگر، قادر به پرواز
  • adjective
    تمام عیار، تمام‌وکمال، به‌تمام معنی، کامل
    • - a full-fledged member of our club
    • - عضو تمام‌عیار باشگاه ما
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد full-fledged

  1. adjective fully developed
    Synonyms: completely developed, developed, experienced, full-grown, grown, grown-up, in full bloom, mature, qualified, schooled, seasoned, skilled, trained, well-developed
  2. adjective developed, ripe, ready
    Synonyms: adult, full-blown, grown, grown-up, in one’s prime, marriageable, mature, nubile, of age, perfected, prime, ripened
    Antonyms: new, small, underdeveloped, undeveloped, unripe, young

ارجاع به لغت full-fledged

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «full-fledged» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/full-fledged

لغات نزدیک full-fledged

پیشنهاد بهبود معانی