با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Disruption

dɪsˈrʌpʃn dɪsˈrʌpʃn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    disruptions
  • countable uncountable noun
    وقفه، اختلال، آشفتگی، قطع
    • - The disruption of the internet connection prevented me from completing my online assignment.
    • - اختلال در اتصال اینترنت باعث شد نتوانم تکلیف آنلاینم را انجام دهم.
    • - The sudden power outage caused a disruption in the city's transportation system.
    • - قطع ناگهانی برق باعث اختلال در سیستم حمل‌ونقل شهر شد.
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد disruption

  1. noun division
    Synonyms: break, splitting, severance, separation, interruption
  2. noun turmoil
    Synonyms: disorder, disturbance, agitation, confusion

ارجاع به لغت disruption

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «disruption» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/disruption

لغات نزدیک disruption

پیشنهاد و بهبود معانی