با خرید اشتراک حرفه‌ای، می‌توانید پوشه‌ها و لغات ذخیره شده در بخش لغات من را در دیگر دستگاه‌های خود همگام‌سازی کنید

Disruptive

dɪsˈrʌptɪv dɪsˈrʌptɪv
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    more disruptive
  • صفت عالی:

    most disruptive
  • adjective C2
    درهم گسیخته، نفاق‌افکن
    • - Because of disruptive remarks, he was asked to leave the meeting.
    • - به خاطر حرف‌های مختل‌کننده‌اش از او خواستند که جلسه را ترک کند.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد disruptive

  1. adjective causing trouble, confusion
    Synonyms: disorderly, distracting, disturbing, obstreperous, off-base, out-of-line, out-of-order, rowdy, troublemaking, troublesome, unruly, unsettling, upsetting
    Antonyms: calming, disciplined, settling, soothing, well-behaved

ارجاع به لغت disruptive

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «disruptive» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ فروردین ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/disruptive

لغات نزدیک disruptive

پیشنهاد بهبود معانی