آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۶ شهریور ۱۴۰۴

    Expense

    ɪkˈspens ɪkˈspens

    شکل جمع:

    expenses

    معنی expense | جمله با expense

    noun countable B2

    برآمد، هزینه، خرج، مخارج

    medical expenses

    هزینه‌های پزشکی

    We must cut down on our expenses.

    باید از هزینه‌های خود بکاهیم.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    travel expenses

    مخارج سفر

    the expense of spirit in a waste of shame

    (شکسپیر) به هدر دادن روح در باتلاقی از شرم

    A car can be a considerable expense.

    اتومبیل می‌تواند خیلی خرج داشته باشد.

    He was successful in business but it was done at the expense of his health.

    او در کاسبی موفق بود؛ ولی این موفقیت به قیمت سلامتی‌اش تمام شد.

    verb - transitive

    هدر دادن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری
    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد expense

    1. noun cost, payment
      Synonyms:
      price charge payment rate value amount sum expenditure spending liability debt obligation assessment duty toll investment loss sacrifice use insurance budget bottom line outlay output risk worth mortgage loan forfeit responsibility surcharge overhead price tag debit consumption disbursement decrement deprivation forfeiture out of pocket outdo payroll upkeep bite

    Collocations

    at great (little) expense

    با هزینه‌ی بسیار (یا کم)

    at the expense of

    به حساب، به هزینه‌ی، به قیمت

    no expense(s) spared

    بدون صرفه‌جویی در هزینه

    لغات هم‌خانواده expense

    noun
    expenditure, expense, expenses
    adjective
    expensive
    verb - transitive
    expend
    adverb
    expensively

    سوال‌های رایج expense

    شکل جمع expense چی میشه؟

    شکل جمع expense در زبان انگلیسی expenses است.

    معنی expense به فارسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی «expense» در زبان فارسی به «هزینه» یا «مخارج» ترجمه می‌شود.

    این واژه در زبان انگلیسی به معنای پولی است که برای به‌دست‌آوردن کالاها، خدمات یا انجام فعالیتی پرداخت می‌شود. واژه‌ی expense هم در زندگی روزمره‌ی افراد و هم در متون اقتصادی، مالی و حسابداری بسیار پرکاربرد است. هنگامی که فردی از expenses خود سخن می‌گوید، منظورش تمامی مبالغی است که برای رفع نیازهای ضروری یا اختیاری خود صرف کرده است.

    از نظر کاربرد زبانی، expense می‌تواند هم به صورت اسم مفرد و هم جمع (expenses) استفاده شود. در حالت مفرد، معمولاً به یک هزینه‌ی خاص اشاره دارد، مانند "The travel expense was high" یعنی «هزینه‌ی سفر زیاد بود». اما در حالت جمع، به مجموعه‌ی مخارج و هزینه‌ها اشاره می‌کند؛ برای نمونه، "Living expenses" به معنای «هزینه‌های زندگی» است. در متون مالی، این کلمه اغلب همراه با اصطلاحاتی مانند business expenses یا operating expenses به کار می‌رود که نشان‌دهنده‌ی هزینه‌های مرتبط با فعالیت یک سازمان یا کسب‌وکار است.

    در حوزه‌ی مالی و حسابداری، expense مفهومی بنیادی محسوب می‌شود. در صورت‌های مالی شرکت‌ها، expenses به‌عنوان بخشی از محاسبه‌ی سود و زیان نقش حیاتی دارند. حسابداران هزینه‌ها را به دسته‌های مختلف تقسیم می‌کنند، از جمله هزینه‌های ثابت، متغیر، مستقیم یا غیرمستقیم. درک صحیح از expense برای مدیران و تصمیم‌گیرندگان بسیار ضروری است، زیرا کنترل و مدیریت درست هزینه‌ها می‌تواند سرنوشت یک کسب‌وکار را رقم بزند. کاهش یا افزایش بی‌رویه‌ی هزینه‌ها می‌تواند تأثیرات مستقیم بر سودآوری و پایداری اقتصادی داشته باشد.

    در زندگی روزمره نیز، expense یکی از اصلی‌ترین دغدغه‌های افراد است. هر شخص برای گذران زندگی روزانه خود با انواع هزینه‌ها مانند خوراک، پوشاک، مسکن، آموزش و درمان مواجه است. مدیریت این هزینه‌ها بخش مهمی از مهارت‌های مالی شخصی به شمار می‌آید. عباراتی مانند "at the expense of" نیز در زبان انگلیسی رایج‌اند و معنای استعاری دارند؛ برای مثال، وقتی گفته می‌شود "He succeeded at the expense of his health"، منظور این است که موفقیت او به قیمت از دست رفتن سلامتی‌اش تمام شده است.

    از منظر فرهنگی و اجتماعی، مفهوم expense نشان‌دهنده‌ی ارزش‌گذاری جوامع بر منابع مالی و نحوه‌ی استفاده از آن‌هاست. در بسیاری از فرهنگ‌ها، صرفه‌جویی در هزینه‌ها نوعی فضیلت محسوب می‌شود و افراد تشویق می‌شوند تا با مدیریت دقیق expenses خود زندگی متوازن‌تری داشته باشند. در مقابل، ولخرجی یا بی‌توجهی به هزینه‌ها می‌تواند نشانه‌ای از بی‌ثباتی یا عدم مسئولیت‌پذیری در نظر گرفته شود. expense تنها یک واژه‌ی اقتصادی نیست، بلکه بازتابی از نگرش‌ها و سبک زندگی افراد و جوامع به شمار می‌آید.

    ارجاع به لغت expense

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «expense» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/expense

    لغات نزدیک expense

    • - expendable
    • - expenditure
    • - expense
    • - expense account
    • - expenses
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    fixate fix on first aid kit footprint topless Iceland blogger hourglass figure somewhat ruddy out of sorts out of stock out of style out of whack outdoor مصدر صدر عوان اوباش بازخوانی حشوآمیز برائت حلاوت تاثر تالم تحکیم کردن تذهیب تعویض تقدس خوب
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.