آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۸ خرداد ۱۴۰۴

      Redundancy

      rɪˈdʌndənsi rɪˈdʌndənsi

      شکل جمع:

      redundancies

      معنی redundancy | جمله با redundancy

      noun countable uncountable C1

      انگلیسی بریتانیایی اخراج، تعدیل نیرو

      خلاصه کردن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · متن بلند رو در چند خط خلاصه کن
      امتحان کن

      The redundancy process was handled the management.

      مدیریت فرایند تعدیل نیرو را انجام داد.

      The team worked efficiently to avoid redundancy.

      این تیم برای جلوگیری از اخراج به‌طور مؤثر کار کرد.

      noun countable uncountable

      زیادی، زائد، مازاد

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      اشتراک فست دیکشنری

      The redundancy of having two identical departments was a waste of resources for the organization.

      مازاد بودن دو بخش یکسان اتلاف منابع برای سازمان بود.

      The redundancy of having two identical copies of the report was a waste of resources.

      زیادی بودن دو نسخه‌ی یکسان از گزارش اتلاف منابع بود.

      noun countable uncountable

      زبان‌شناسی حشو قبیح، (اظهار یا جمله) بخش زائد

      The redundancy in his writing made the essay difficult to read.

      حشو قبیح در نوشته‌های او خواندن مقاله را دشوار می‌کرد.

      Eliminating redundancy in your speech can make your message clearer.

      حذف بخش زائد در گفتار می‌تواند پیام شما را واضح‌تر کند.

      noun countable uncountable

      افزونگی (قرار دادن زیربخش‌های مشابه در یک سامانه به‌صورت موازی به طوری که عملکرد کلی سامانه در شرایط اضطرار یا خطا تضمین شود)

      The redundancy in the airplane's navigation system ensured a safe landing in case of any failures.

      افزونگی در سیستم ناوبری هواپیما فرود ایمن در صورت بروز هر گونه خرابی را تضمین می‌کرد.

      The redundancy of emergency exits in the building provided multiple escape routes in case of a fire.

      افزونگی خروجی‌های اضطراری در ساختمان، مسیرهای فرار متعددی در صورت آتش‌سوزی را فراهم می‌کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد redundancy

      1. noun words or the use of words in excess of those needed for clarity or precision
        Synonyms:
        wordiness verbosity verbiage long-windedness redundance diffusion superfluity profusion circumlocution tautology pleonasm verboseness diffuseness prolixity windiness copiosity overabundance superabundance wordage periphrasis macrology supererogation attrition
      1. adjective
        Synonyms:
        redundant superfluous excessive verbose long-winded prolix tautologous tautological pleonastic superabundant otiose exuberant immaterial supererogatory supererogative

      سوال‌های رایج redundancy

      شکل جمع redundancy چی میشه؟

      شکل جمع redundancy در زبان انگلیسی redundancies است.

      ارجاع به لغت redundancy

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «redundancy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/redundancy

      لغات نزدیک redundancy

      • - reductor
      • - redudancy check
      • - redundancy
      • - redundant
      • - reduplicate
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      play hard to get days curassow hydride plexus residual retrospection regurgitation shelf life provoking science fiction womenfolk porridge lighthearted skin tone کلیک امروز گرد سیگما جواب دودی ریز ساق سبزیجات دهانه نخجیر برنا تناور تودیع آپوستروف
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.