آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۸ اسفند ۱۴۰۲

      Clasp

      klæsp klɑːsp

      گذشته‌ی ساده:

      clasped

      شکل سوم:

      clasped

      سوم‌شخص مفرد:

      clasps

      وجه وصفی حال:

      clasping

      شکل جمع:

      clasps

      معنی clasp | جمله با clasp

      verb - transitive

      گرفتن (محکم)، نگه‌داشتن (محکم)

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      He clasped her hand firmly.

      دست او را محکم نگه داشت.

      She clasped my hand.

      دستم را گرفت.

      verb - transitive

      در آغوش گرفتن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      The mother clasped the baby in her arms.

      مادر کودک را در آغوش خود گرفت.

      He clasped his grandmother.

      مادربزرگش را در آغوش گرفت.

      noun singular

      در آغوش گرفتن (عمل)

      Their clasp was warm.

      در آغوش گرفتن آنان گرم بود.

      The mother's clasp around her child conveyed a sense of protection and love.

      در آغوش گرفتن مادر به دور فرزندش حس محافظت و عشق را منتقل می‌کرد.

      noun countable

      قلاب، سگک، چفت، قفل، قزن‌قفلی، گیره (دستبند و کمربند و کیف و غیره)

      The letters were clasped together with a rusted clasp.

      نامه‌ها را با یک گیره‌ی زنگ‌زده بهم الصاق کرده بودند.

      the clasp of a belt

      گیره‌ی کمربند

      verb - transitive

      بستن، قلاب کردن (کمربند و غیره)

      He clasped the necklace around his wife's neck.

      گردن‌بند را دور گردن همسرش بست.

      I struggled to clasp the stubborn buckle on my belt.

      تقلا کردم تا سگک بدقلق کمربندم را ببندم.

      noun countable

      برچسب (روی مدال نظامی)

      The soldier proudly displayed his clasp.

      سرباز با افتخار برچسب خود را نشان داد.

      The veteran's uniform was adorned with multiple clasps.

      لباس فرم کهنه‌سرباز با برچسب‌های متعدد مزین شده بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد clasp

      1. noun fastener; hold on something
        Synonyms:
        hold grip grasp clutch fastening catch hook clip buckle pin clamp snap embrace hug clench clinch grapple brooch safety pin hasp fibula
      1. verb grab tightly
        Synonyms:
        hold take grip grasp seize clutch grab press squeeze hug embrace clip pin fasten connect clamp grapple enfold clinch attack bear hug glom onto buckle concatenate coll snatch
        Antonyms:
        let go loose

      سوال‌های رایج clasp

      گذشته‌ی ساده clasp چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده clasp در زبان انگلیسی clasped است.

      شکل سوم clasp چی میشه؟

      شکل سوم clasp در زبان انگلیسی clasped است.

      شکل جمع clasp چی میشه؟

      شکل جمع clasp در زبان انگلیسی clasps است.

      وجه وصفی حال clasp چی میشه؟

      وجه وصفی حال clasp در زبان انگلیسی clasping است.

      سوم‌شخص مفرد clasp چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد clasp در زبان انگلیسی clasps است.

      ارجاع به لغت clasp

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «clasp» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/clasp

      لغات نزدیک clasp

      • - clash
      • - clashing
      • - clasp
      • - clasp knife
      • - clasper
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness unexpected outcome undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.