آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۷ بهمن ۱۴۰۴

    Hug

    hʌɡ hʌɡ

    گذشته‌ی ساده:

    hugged

    شکل سوم:

    hugged

    سوم‌شخص مفرد:

    hugs

    وجه وصفی حال:

    hugging

    شکل جمع:

    hugs

    معنی hug | جمله با hug

    verb - transitive B1

    در آغوش گرفتن، بغل کردن، محکم گرفتن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

    مشاهده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    ‪I hug you firmly, hoping it may bring some comfort to your pain.‬

    محکم بغلت می‌کنم، به این امید که شاید کمی تسکین دردت باشد.

    ‪Those who had migrated returned to the country and hugged their loved ones.‬

    کسانی که مهاجرت کرده بودند به کشور بازگشتند و عزیزان خود را در آغوش گرفتند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    to give someone a hug

    کسی را در بغل گرفتن

    They hugged each other in sympathy.

    آن‌ها به نشانه‌ی همدردی یکدیگر را در آغوش گرفتند.

    Every morning my father would hug and kiss me.

    هر بامداد پدرم مرا بغل می‌کرد و می‌بوسید.

    The monkey hugged her baby.

    میمون نوزاد خود را در آغوش گرفت.

    The bear hugged its trainer to death.

    خرس مربی خود را آن‌قدر در بغل فشرد که مرد.

    The aroma of roses hugged everyone who entered the house.

    بوی گل محمدی همه‌ی آن‌هایی را که به خانه وارد می‌شدند دربر می‌گرفت.

    He still hugs his belief in ghosts.

    او هنوز هم اعتقاد خود به ارواح را ول نکرده است.

    a figure-hugging dress

    جامه‌ی چسبان

    Our ship hugged the coast all the way to Alaska.

    کشتی ما در تمام مسیر آلاسکا در راستای کرانه حرکت می‌کرد.

    The road hugs the river.

    جاده در راستای رودخانه است.

    She gave a hug to her mother, said good night, and went to bed.

    مادرش را در بغل فشرد، شب بخیر گفت و به بستر رفت.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد hug

    1. noun embrace
      Synonyms:
      affection clasp squeeze caress clinch tight grip bear hug bunny hug lock
      Antonyms:
      release push
    1. verb hold close, cling to
      Synonyms:
      embrace cuddle clasp squeeze cherish welcome retain keep close fold in arms hold onto nurse enfold envelop grasp seize lock nestle press cradle love bear hug take in one’s arms follow closely stay near be near to receive enbosom clinch
      Antonyms:
      release push away

    سوال‌های رایج hug

    گذشته‌ی ساده hug چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده hug در زبان انگلیسی hugged است.

    شکل سوم hug چی میشه؟

    شکل سوم hug در زبان انگلیسی hugged است.

    شکل جمع hug چی میشه؟

    شکل جمع hug در زبان انگلیسی hugs است.

    وجه وصفی حال hug چی میشه؟

    وجه وصفی حال hug در زبان انگلیسی hugging است.

    سوم‌شخص مفرد hug چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد hug در زبان انگلیسی hugs است.

    ارجاع به لغت hug

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «hug» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/hug

    لغات نزدیک hug

    • - huffish
    • - huffy
    • - hug
    • - huge
    • - huge aversion
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    critically cumin curettage curl up customs cut through functionality cuticle in respect of cutie Cyrus dawg in addition light switch like flipping a light switch الم امت امتیاز دیکشنری آلمانی ذخیره خال گوشتی خاموش خاموش کردن خاک بر سرت! خبر خجالت‌آور خجالت‌زده خجالت کشیدن خدا رحم کند!
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.