آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۵ آذر ۱۴۰۴

      Butt

      bʌt bʌt

      گذشته‌ی ساده:

      butted

      شکل سوم:

      butted

      سوم‌شخص مفرد:

      butts

      وجه وصفی حال:

      butting

      شکل جمع:

      butts

      معنی butt | جمله با butt

      noun countable

      ته (سیگار)

      He always puts out his cigarette butt before throwing it away.

      همیشه قبل از دور انداختن ته سیگارش آن را خاموش می‌کند.

      The smell of stale cigarette butt lingered in the room.

      بوی ته سیگار کهنه در اتاق پیچید.

      noun slang countable C1

      انگلیسی آمریکایی کون

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      His pants were so tight, you could see his butt.

      شلوارش آن‌قدر تنگ بود که می‌شد کونش را دید.

      She had a tattoo of a heart on her butt.

      روی کونش تتوی قلب داشت.

      noun countable

      دسته، قنداق (تفنگ یا ابزار)

      The butt of the rifle had a rubber pad for added comfort during prolonged use.

      قنداق تفنگ دارای یک پد لاستیکی برای راحتی بیشتر در استفاده‌ی طولانی‌مدت بود.

      The butt of the fishing rod cracked.

      دسته‌ی چوب ماهیگیری ترک خورد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He gripped the butt of the rifle.

      قنداق تفنگ را گرفت.

      the butt end of a spear

      دسته‌ی نیزه

      noun singular

      مضحکه، مچل، وسیله‌ی خنده (شخص)

      I didn't want to be the butt of their jokes.

      نمی‌خواستم مضحکه‌ی شوخی آن‌ها بشوم.

      She felt like the butt of the joke.

      او احساس می‌کرد که مچل شده است.

      noun countable

      انگلیسی بریتانیایی بشکه‌ی بزرگ، گاوبشکه

      I need to buy a new butt for my backyard to collect rainwater.

      باید بشکه‌ی بزرگ جدیدی برای حیاط خلوتم بخرم تا آب باران در آن جمع شود.

      The butt in the garage is filled with gasoline.

      گاوبشکه‌ی گاراژ پر از بنزین است.

      verb - intransitive verb - transitive

      با کله زدن به (شخص)، شاخ زدن (بز و گاو)

      The ram butted the gate, trying to break it down.

      قوچ به دروازه شاخ زد و سعی کرد آن را بشکند.

      She butt the soccer ball with all her might

      او با تمام توانش توپ را با کله زد.

      noun slang

      انگلیسی آمریکایی سیگار

      I need to grab a pack of butts.

      باید یک بسته سیگار بگیرم.

      He lit up a butt.

      یه سیگار روشن کرد.

      noun countable

      هدف (تیراندازی)

      She focused on hitting the butt.

      روی زدن هدف تمرکز کرد.

      My goal is to improve my accuracy hitting the butt.

      هدف من این است که دقتم در زدن هدف را افزایش دهم.

      noun countable

      قدیمی مجازی هدف

      The team's butt is to win the championship.

      هدف تیم کسب عنوان قهرمانی است.

      My butt is to become a professional athlete.

      هدف من این است که ورزشکار حرفه‌ای شوم.

      noun countable

      تپه (که در پشت هدف تیراندازی قرار می‌دهند تا تیر فراتر نرود)

      The soldiers used the butt for target practice.

      سربازان از تپه‌ برای تمرین هدف‌گیری استفاده کردند.

      The soldiers took cover behind the butt.

      سربازها پشت تپه پناه گرفتند.

      verb - intransitive

      مجاور بودن، نزدیک بودن

      The two buildings butt against each other in downtown.

      این دو ساختمان در مرکز شهر مجاور هستند.

      My chair butt against the wall.

      صندلی من نزدیک دیوار است.

      verb - intransitive

      با سر رفتن

      He butted through the foliage.

      او با سر از میان شاخ و برگ رد شد.

      He butt into the ocean.

      با سر وارد اقیانوس شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد butt

      1. noun end, shaft
        Synonyms:
        end edge tip bottom base foot tail handle shaft extremity stub stump shank stock hilt haft fag end fundament
      1. noun object of joking
        Synonyms:
        victim target fool sucker dupe joke subject mark patsy chump goat laughingstock easy mark sap pigeon softie sitting duck fall guy turkey jestee clay pigeon derision
      1. noun cigarette
        Synonyms:
        cigarette smoke cig fag tobacco coffin nail cancer stick
      1. verb bang up against with head
        Synonyms:
        bump run into knock hit strike shove push poke prod jab smack buck ram collide batter punch gore horn bunt buffet thrust toss
      1. verb touch, adjoin
        Synonyms:
        touch join meet adjoin border neighbor bound verge abut communicate project protrude
      1. noun animate rear end
        Synonyms:
        back behind bottom rear seat backside posterior rump bum fanny derrière hindquarters haunches tush back end fundament gluteus maximus

      Phrasal verbs

      butt in

      فضولی کردن، دخالت بی‌جا کردن، خود را وسط انداختن

      butt out

      فضولی نکردن، دخالت نکردن، در کار کسی سرک نکشیدن، به کسی مربوط نبودن

      سوال‌های رایج butt

      گذشته‌ی ساده butt چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده butt در زبان انگلیسی butted است.

      شکل سوم butt چی میشه؟

      شکل سوم butt در زبان انگلیسی butted است.

      شکل جمع butt چی میشه؟

      شکل جمع butt در زبان انگلیسی butts است.

      وجه وصفی حال butt چی میشه؟

      وجه وصفی حال butt در زبان انگلیسی butting است.

      سوم‌شخص مفرد butt چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد butt در زبان انگلیسی butts است.

      ارجاع به لغت butt

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «butt» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/butt

      لغات نزدیک butt

      • - butler's pantry
      • - butlery
      • - butt
      • - butt hinge
      • - butt in
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      mistletoe moccasin mockery modular more often than not move off move up the ladder much ado about nothing multiculturalism munich muralist mustn't naples nappa neat and tidy نعمت‌الله نوازش کردن ها واقعیت توری پاکستان پرده‌کرکره پزشک خانواده پزشک قانونی پلاک خودرو چیست کاغذروغنی کت‌وشلوار زنانه کره‌ی زمین کرواسی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.