به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.
فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Adjoin

əˈdʒɔɪn əˈdʒɔɪn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    adjoined
  • شکل سوم:

    adjoined
  • سوم شخص مفرد:

    adjoins
  • وجه وصفی حال:

    adjoining

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • verb - transitive adverb
    پیوستن، متصل کردن، وصلت دادن، مجاور بودن(به)،پیوسته بودن(به)، افزودن، متصل شدن
    • - His room adjoins mine.
    • - اتاق او چسبیده به اتاق من است.
    • - Our shops are adjacent but not adjoining.
    • - دکان‌های ما مجاورند؛ ولی به هم متصل نیستند.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد adjoin

  1. verb be next to
    Synonyms: abut, approximate, be adjacent to, border, butt, communicate, connect, join, lie, lie beside, link, neighbor, touch, verge
  2. verb attach
    Synonyms: add, affix, annex, append, combine, connect, couple, interconnect, join, link, unite
    Antonyms: detach

ارجاع به لغت adjoin

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «adjoin» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/adjoin

لغات نزدیک adjoin

پیشنهاد بهبود معانی