شکل جمع:
cutoffsقطع، توقف
Due to the storm, there was a sudden cutoff of power in our neighborhood.
بهدلیل طوفان، قطع ناگهانی برق در محلهی ما رخ داد.
Researchers are investigating the environmental impact of a complete cutoff in industrial waste discharge into river systems.
محققان درحال بررسی تأثیر زیستمحیطی توقف کامل تخلیهی زبالههای صنعتی به سیستمهای رودخانهای هستند.
The government's decision to implement a complete cutoff of subsidies for fossil fuels aims to promote renewable energy adoption.
تصمیم دولت برای اعمال قطع کامل یارانهها برای سوختهای فسیلی با هدف ترویج پذیرش انرژیهای تجدیدپذیر است.
آخرین مهلت، نقطهی پایان، حد مجاز، محدودیت
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The university has established a stringent academic cutoff for admission to its postgraduate programs, requiring a minimum GPA of 3.5.
دانشگاه یک حد مجاز آکادمیک سختگیرانه برای پذیرش در برنامههای تحصیلات تکمیلی خود تعیین کرده است که حداقل معدل ۳.۵ را الزامی میکند.
We've reached the budget cutoff for new equipment purchases this quarter.
ما بهمحدودیت بودجه برای خریدهای تجهیزات جدید در این سه ماهه رسیدهایم.
The cutoff age is forty.
سن بازنشستگی چهل سال است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «cutoff» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۲ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/cutoff