Crosscut

ˈkrɒskʌt ˈkrɒskʌt
آخرین به‌روزرسانی:

معنی

noun adverb
اریب بریدن، میان‌بر

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

جای تبلیغ شما در فست دیکشنری
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد crosscut

  1. verb to pass through or over
    Synonyms:
    cross intersect cut across crisscross decussate
  1. noun a route shorter than the usual one
    Synonyms:
    shortcut cutoff

ارجاع به لغت crosscut

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «crosscut» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/crosscut

لغات نزدیک crosscut

پیشنهاد بهبود معانی