آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۶ مهر ۱۴۰۴

      Picnic

      ˈpɪknɪk ˈpɪknɪk

      گذشته‌ی ساده:

      picnicked

      شکل سوم:

      picnicked

      سوم‌شخص مفرد:

      picnics

      وجه وصفی حال:

      picnicking

      شکل جمع:

      picnics

      معنی picnic | جمله با picnic

      noun countable A1

      پیک‌نیک

      Picnics are a great way to spend a sunny afternoon.

      پیک‌نیک‌ها، راهی عالی برای گذراندن بعدازظهری آفتابی هستند.

      We packed sandwiches and juice for our picnic by the lake.

      برای پیک‌نیک کنار دریاچه، ساندویچ و آب‌میوه بسته‌بندی کردیم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to go on a picnic

      پیک‌نیک رفتن

      a picnic table

      میز پیک‌نیک

      We will go to the park and take a picnic with us.

      به پارک می‌رویم و غذای پیک‌نیکی همراه خود می‌بریم.

      verb - intransitive

      پیک‌نیک رفتن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      They are picnicking in the forest.

      آن‌ها برای پیک‌نیک به جنگل رفته‌اند.

      She suggested picnicking in the garden instead of going to a restaurant.

      او پیشنهاد کرد به جای رفتن به رستوران، به پیک‌نیک در باغ برویم.

      noun countable informal

      کار بی‌دردسر، کار لذت‌بخش

      Working in a mine is no picnic.

      کار کردن در معدن آسان نیست.

      She thought organizing the party would be a picnic, but it was stressful.

      او فکر می‌کرد سازماندهی مهمانی کاری لذت‌بخش است، اما استرس‌زا بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد picnic

      1. noun outdoor meal
        Synonyms:
        barbecue cookout outing dining alfresco excursion weiner roast fish fry clambake
      1. noun easy undertaking
        Synonyms:
        breeze snap cinch piece of cake pushover no trouble child’s play light work smooth sailing sure thing walkover duck soup kid stuff lark setup
        Antonyms:
        difficulty drudgery

      سوال‌های رایج picnic

      گذشته‌ی ساده picnic چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده picnic در زبان انگلیسی picnicked است.

      شکل سوم picnic چی میشه؟

      شکل سوم picnic در زبان انگلیسی picnicked است.

      شکل جمع picnic چی میشه؟

      شکل جمع picnic در زبان انگلیسی picnics است.

      وجه وصفی حال picnic چی میشه؟

      وجه وصفی حال picnic در زبان انگلیسی picnicking است.

      سوم‌شخص مفرد picnic چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد picnic در زبان انگلیسی picnics است.

      ارجاع به لغت picnic

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «picnic» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/picnic

      لغات نزدیک picnic

      • - pickwickian
      • - picky
      • - picnic
      • - pico-
      • - picoline
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.