آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۴

    Accelerate

    əkˈseləreɪt əkˈseləreɪt

    گذشته‌ی ساده:

    accelerated

    شکل سوم:

    accelerated

    سوم‌شخص مفرد:

    accelerates

    وجه وصفی حال:

    accelerating

    معنی accelerate | جمله با accelerate

    verb - intransitive C2

    گاز دادن، سرعت گرفتن، شتاب گرفتن (وسیله‌ی نقلیه)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

    مشاهده

    You shouldn’t accelerate too quickly on a wet road.

    نباید در جاده‌ی خیس خیلی سریع شتاب بگیری.

    He accelerated suddenly, surprising the other drivers.

    او ناگهان سرعتش را زیاد کرد و دیگر راننده‌ها را غافلگیر کرد.

    verb - intransitive C2

    تند حرکت کردن، سریع رفتن، شتاب گرفتن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    همگام سازی در فست دیکشنری

    The falling rock accelerated as it went down the hill.

    سنگ درحال سقوط هنگام پایین آمدن از تپه شتاب گرفت.

    The child accelerated toward the playground.

    کودک به‌سمت زمین بازی با سرعت بیشتری دوید.

    verb - intransitive verb - transitive C1

    تسریع کردن، سرعت دادن، سرعت گرفتن، شتاب بخشیدن، به عجله انداختن

    The rate of inflation is accelerating fast.

    نرخ تورم به‌سرعت افزایش می‌یابد.

    The team accelerated their efforts to meet the deadline.

    تیم به تلاش‌های خود را برای رسیدن به ضرب‌الاجل سرعت داد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد accelerate

    1. verb increase speed, timing
      Synonyms:
      speed up hasten expedite advance further stimulate spur quicken hurry drive impel precipitate gun step up fire up rev roll forward make tracks tool rev up put pedal to metal open up nail it hammer on railroad lay rubber peel rubber dust lay a patch put on afterburners
      Antonyms:
      slow down decelerate hinder impede retard defer postpone
    1. verb move faster
      Synonyms:
      speed quicken speed-up hasten expedite stimulate advance dispatch forward hurry increase precipitate race rev rush
      Antonyms:
      decelerate

    سوال‌های رایج accelerate

    گذشته‌ی ساده accelerate چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده accelerate در زبان انگلیسی accelerated است.

    شکل سوم accelerate چی میشه؟

    شکل سوم accelerate در زبان انگلیسی accelerated است.

    وجه وصفی حال accelerate چی میشه؟

    وجه وصفی حال accelerate در زبان انگلیسی accelerating است.

    سوم‌شخص مفرد accelerate چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد accelerate در زبان انگلیسی accelerates است.

    ارجاع به لغت accelerate

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «accelerate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/accelerate

    لغات نزدیک accelerate

    • - accelerando
    • - accelerant
    • - accelerate
    • - acceleration
    • - acceleration of gravity
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.