گذشتهی ساده:
jubilatedشکل سوم:
jubilatedوجه وصفی حال:
jubilatingخوشحالی کردن، شادی کردن، خوشی کردن، مشعوف شدن، خوشحال شدن، مسرور شدن
After the victory, people jubilated.
پساز پیروزی، مردم شادی کردند.
She jubilated at the news of her promotion.
او از خبر ارتقا خوشحال و مسرور شد.
We jubilated together at the festival all night.
ما تمام شب در جشن با هم خوشحالی کردیم.
فریاد شادی، فریاد خوشحالی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
A jubilate rose from the crowd when the team scored.
وقتی تیم گل زد، فریاد شادی از جمعیت برخاست.
The jubilate after the victory lasted for hours.
فریاد خوشحالی پساز پیروزی ساعتها طول کشید.
Their jubilate echoed through the streets.
فریاد شادی آنها در کوچهها طنینانداز شد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «jubilate» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/jubilate